تبليغاتX
نویسا

یاد هنرمند کرد مرزیه فریقی برای همیشه زنده خواهد ماند

+ به قلم فریبا محمدی در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت 23:59 |

 

نامه سرگشاده

به تمام انسان های شریف، به نهاد های مدافع حقوق بشر

 

من ابوالفضل رحمان پور پدر کبرا رحمان پور از شما می خواهم تا به حکم نا عادلانه اعدام دختر جوانم اعتراض کنید . کبرا دختر جوان من  مجبور  شد با مردی که 43 سال از خودش مسن تر بود ازدواج کند . کبرا شاگرد ممتاز مدرسه بود و آرزو داشت بتواند در دانشگاه درس بخواند ، ولی به خاطر فقر شدید خانواده مجبور شد از تمام آرزو های خود بگذرد.

 

کبرا قبل از ازدواج زندگی سختی داشت ،بعد از ازدواج زندگی اش نه تنها  آسان تر نشد  بلکه بدتر هم شد.اما شدت مشکلات و آزارها در خانواده اي که او مستخدم آنها و سپس عروسشان بود٬  به اندازه ایی بود که دختر مهربانی مانند کبرا در یک درگیری و برای دفاع از خودش ، ناخواسته مرتکب قتل شد .

 

کبرا بهترین سال های نوجوانی و جوانی خود را در زندان و زیر حکم اعدام گذرانده است او زجر فراوانی کشیده و کاملا شکسته شده است. نباید بیشتر از این شکنجه شود و آزار ببیند ، او سال هاست طناب دار را بر گردن خود احساس می کند و زندگی اش را با حس اعدام می گذراند. و من با ديدن رنگ پريده و دندانهاي ريخته و جسم بي روح او ٬ هميشه از خودم ميپرسم٬ چه کاري را اشتباه کردم٬ چه را نبايد ميکردم٬ تقصير کيست?

همانطور که خودش گفته است ، او می خواهد زنده بماند ، از اعدام و طناب دار و جرثقیل وحشت دارد و می خواهد به دانشگاه برود و  درس بخواند.کبرا دختر بسیار مهربانی ست این را هم زندانی هایش شهادت می دهند ، او باید هر چه زود تر آزاد شود و به زندگی عادی خود برگردد.

 تنها امید ما اعتراض شما مردم شریف به اجرای این حکم ناعادلانه است . تنها راه جلوگیری از اجرای این حکم٬ اعتراض همه مردم، نهاد های مدافع حقوق بشر، کمیته های علیه حکم اعدام و نهاد های بین المللی به این حکم است.يک لحظه خودتان را جاي من و مادر کبرا گذاريد تا ببينيد اين روزها چقدر وحشتناک است. من حاضرم بجاي کبرا اعدام شوم٬ آيا اين امکانپذير است? من هميشه از صبح تا شب کار کرده ام٬ ولي نميدانم چرا سرنوشت ما به اينجا کشيد? من و مادر کبرا بعد از اعدام او ديگر هيچ اميدي به زندگي و هيچ چيز نداريم. کمک کنيد. خانواده من٬ فرزند معلولم را که هميشه از خواهرش کبرا ميپرسد و همه فاميل ما را از وحشت اعدام کبراي عزيزمان٬ پاره تنمان٬ نجات دهيد. .ما منتظر اقدامات قاطع شما هستیم .ما از شما می خواهیم این نامه را امضا کنید. ميدانم وقت تنگ است و اين آخرين لحظات است. در اين آخرين لحظات يکبار ديگر دست ياري بسوي شما دراز ميکنم.  با امضا اين نامه ٬ نشان دهيد که شما نيز خواهان آزادي کبرا هستيد.

 

اعلام حمایت خود را به آدرس ای میل زیر بفرستید :

campagne.kobra@gmail.com

اسامی امضا کنندگان در وب لاگ www.save-kobra.blogfa.com  اضافه خواهد شد

 

ابوالفضل رحمان پور 22 شهریور 85

 

رونوشت : امنستی اینتر نشنال

یونیسف(نجات کودک)

 

 

+ به قلم فریبا محمدی در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 و ساعت 10:46 |

اعلام حمايت از تجمع در مقابل وزارت دادگستري”

زنان ايران زمين ، هموطنان

 

”انجمن حمايت از حقوق زنان در ايران” ضمن اعتراض به حكم ناعادلانه و زن ستيزانه اعدام كبري رحمانپور ”عروس سياه بخت”  از عموم زنان آگاه ميهن و از  هموطنان عزيزي كه نداي ما را مي شنوند،  تقاضا دارد كه روز سه شنبه 28 شهريور ماه ساعت 5عصر در مقابل وزارت دادگستري در ميدان 15 خرداد،  دست در دست يكديگر ، تجمع نموده  و عليه اين حكم و همچنين بر عليه كليه قوانين زن ستيزانه حاكم بر ميهن،  فرياد اعتراض سر دهيم . آزادي و دمكراسي، از مسير آزادي زنان عبور ميكند.  پس براي رسيدن به آزادي و برابري به جنبش زنان بپيونديد و در اين تجمع شركت كنيد .

وه چه نيروي شگفت انگيزي است

دست هايي که به هم پيوسته است...

 

زمان تجمع: روز سه شنبه ساعت 5عصر

محل تجمع : مقابل وزارت دادگستري(ميدان 15 خرداد)

 

/

+ به قلم فریبا محمدی در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 و ساعت 10:1 |

 
نجاتم دهيد!

من از مرگ و طناب دار وحشت دارم
من يك انسان از تبار شما هستم. نمی‌خواهم بميرم. اما الان جسم بی‌روحی هستم كه ترس طناب دار، خنده و شادی را از يادم برده است. خيلی‌ها به من می‌گويند كه تو اينهمه معروف هستيد، هنوز در زندان هستی؟ از زندان سختتر به همه آنها بگوييد من دوباره در يك قدمی مرگ ايستاده‌ام. من مثل همه شما از مردن می‌ترسم. كمكم كنيد تا اين آخرين نامه من نباشد.

همنوعان، انسان دوستان!
پدر و مادر عزيزم و برادر معلولم كه خيلی نگران من هستند، هميشه دلشان به حمايت‌های شما گرم بوده است. من خيلی وقتها با خودم فكر می‌كنم، كاش زندگيم طور ديگری پيش می‌رفت. كاش می‌توانستم، درسهای پيش دانشگاهی را تمام كنم. كاش مجبور نميشدم كار كنم و به مستخدمی خانواده شوهرم در بيايم. كاش به حد جنون نرسيده بودم. ولی من خيلی عذاب كشيدم و خيلی اذيت شدم. من واقعا قربانی هستم. و الان همين قربانی را می‌برند تا با طناب دار اعدام كنند. اين سرنوشت لايق من نبوده و نيست.

من در اين روزهای وحشت و ترس، دوباره دست ياری به سوی شما دراز می‌كنم. از همه مطبوعات و رسانه ها و همه مردمی كه از من حمايت كرده و گفته‌اند كبرا نبايد اعدام شود تشكر می‌كنم. اين‌بار شايد برای آخرين بار می‌خواهم، آخرين اقدامات لازم را بكنيد تا واقعا اعدام نشوم و شايد آزاد شوم. من آزادی را دوست دارم. در روياهايم به آزاد شدن و زندگی خوب بعد از آن فكر می‌كنم.

من به اندازه كافی رنج كشيده‌ام، كمك كنيد تا كابوس وحشتناكی كه خيلی وقتها در خواب ديده و از ترس جيغ زده و از خواب پريده‌ام، عملی نشود. كمك كنيد از مرگ نجات يابم. هر چه می‌توانيد بكنيد، وقت تنگ است و روزها از پی هم سپری می‌شود و هر تيك تيك ساعت، برای من صدای نزديك شدن طناب دار است. لطفا كمكم كنيد! من از مرگ و طناب دار وحشت دارم. من از طناب دار و جرثقيل نفرت دارم. من می‌خواهم زنده بمانم. تمام راههای ديگر به روی من بسته است. كسی به داد من نمی‌رسد. تنها اميدم به مردم و همنوعانم است. دلم ميخواهم پدر و مادرم را بغل كنم.
در پايان از زحمات خانواده‌ام و همه كسانی كه برای نجات من تلاش می‌كنند متشكرم.

كبرا رحمانپور از زندان اوين
شهريور
۱۳۸۵

+ به قلم فریبا محمدی در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت 11:33 |

کارزار ”یک میلیون امضاء“
”... کوچه به کوچه، کو به کو“


نوشین احمدی خراسانی


ما زنان مانند دیگر گروه ‎ های اجتماعی، هویت ‎ مان از ”مکانی“ خاص نشات نمی ‎ گیرد و در نتیجه بالقوه فضایی برای تعامل و گفتگو نداریم. بنابراین، قابل فهم است که بیش از دیگر گروه ‎ های اجتماعی، نیازمند ایجاد نهادها و انجمن ‎ های مدنی باشیم، زیرا زنان (در معنای عام کلمه) جزیره ‎ هایی جدا از هم هستند و فاقد مکان بالفعل و مشخص برای تعامل ‎ اند درحالی ‎ که مثلا دانشگاه به دانشجویان هویت می ‎ بخشد و آنان را به ‎ وجود می ‎ آورد، کارگران را کارخانه و محل کارشان هویت می ‎ دهد و به ‎ وجود می ‎ آورد، پرستاران را بیمارستان هویت می ‎ بخشد و...
در واقع عنصر ”مکان“ یکی از عناصر مهم و هویت ‎ بخش گروه ‎ های مختلف اجتماعی است که ”زنان“ از آن بهره ‎ ی چندانی ندارند. از این ‎ روست که زنان همواره مجبورند برای خود ”مکان“ خلق کنند. شاید به همین دلیل است که می ‎ بینیم در طول یکصدسال گذشته، زنان بیش از دیگر لایه ‎ های اجتماعی به تشکیل انجمن ‎ ها، محفل ‎ ها، دوره ‎ ها و نهادهای جمعی (چه در شکل سنتی یا مدرن) روی آورده ‎ اند.
اما این نهادهای مدنی ”خلق ‎ شده“ ـ به ‎ ویژه نهادهای مدرن زنانه ـ نیازمند ”فضا“هایی برای حرکت و بیان خواسته ‎ های ‎ شان هستند وگرنه نمی ‎ توانند دوام بیاورند و گسترش پیدا کنند، یعنی نمی ‎ توانند زنان را از جزایر خود، به نهادهای مدنی و فعالیت ‎ های اجتماعی ترغیب کنند. بنابراین، فضای شهر (کوچه و خیابان و محله، و اماکن عمومی)، فضاهایی هستند که نهادهای مدرن مدنی برای ادامه حیات خود، سخت به آن محتاج ‎ اند.
جمع ‎ های سنتی زنانه (مثل دوره ‎ ها، مهمانی ‎ ها، محفل ‎ های دوستان همفکر) که بنا به ضرورت ”مکان ‎ یابی“ برای تعامل بین زنان ساخته می ‎ شود، به نوعی ادامه ‎ ی فضاهای خانگی است و طبیعی است که به همان میزان فضای خانگی، از تحرک کمتری برخوردار باشند، اما نهادهای مدرن ‎ زنانه که منبعث از فضاهای عمومی و شهری هستند برای ادامه حیات خود نیازمند همان فضاها و مناسباتی هستند که از آن ناشی شده ‎ اند. از این ‎ روست که تداوم نهادهای مدنی زنان بستگی بسیار زیادی به درآمیزی و ”سهیم شدن“ هرچه بیشتر در فضاهای عمومی دارد و در فقدان ارتباط با این فضاها، چنین نهادهایی فلج خواهند شد.
 
سهیم شدن در فضای شهری
زنان بسیاری (به هزار و یک دلیل و مانع) قادر نیستند پیام ‎ های ”ما“ را در میان سیل خروشان تبلیغات مردسالارانه جستجو کنند و معمولا فرصت نمی ‎ کنند تا در میان انبوه ”پیام ‎ های آسان ‎ یاب“به دنبال معدود مجلات، کتاب ‎ ها و نهادهای اندک ‎ شمار ما بگردند. بدین سبب این ”ما“ هستیم که می ‎ توانیم در خیابان ‎ ها و فضاهای شهر آن ‎ ها را بیابیم. به ‎ نظر می ‎ رسد زمانه ‎ ی اقتدار ”پیام ‎ دهنده“ رو به زوال آمده و اکنون این ”پیام ‎ گیرنده” است که حرف اول را می ‎ زند.


ادامه مطلب
+ به قلم فریبا محمدی در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت 16:53 |
قرباني جديد خودسوزيدختری دیگر در آتش سوخت
 
دختري به نام چ فرزند م از آبادي دگا گا مريوان كه خودرا با شعله ويرانگر آتش سوزاند ديروز بر اثر جراحت زياد درگذشت. چ17 ساله وعلت  خودسوزي مشاجره او با خانواده ذكر شده ناگفته نماند در طي 2ماه اوچهارمين زني است كه در مريوان كشته شده دو مورد  خودسوزي ودو مورد قتل.
+ به قلم فریبا محمدی در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت 9:58 |

یک میلیون امضا برای تغییر قانون اساسی زن ستیز جمهوری اسلامی

به این لینک سر بزنید و آن را امضا کنید.

 

http://we-change.org/spip.php?article11#sp11

 

 

 

+ به قلم فریبا محمدی در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 11:30 |

 

قتل فجيع ضد بشري ا.د همچون ساير اشكال اين نوع قتلها حكايت از سو استفاده جنسي وكثيفترين نوع خشونت عليه زنان وشرافت وكرامت انساني آنان است تراژدي دردناكي كه قربانيان آن يعني زنان وكودكان با بيرحمانه ترين شكل ممكن كشته ميشوند دلبر را  به گناه نا كرده سر ميبرند ثريا قطعه قطعه شده رويش اسيد ميريزندانار را به جرم دوست داشتن از كوه پرت ميكنند وا.د به دليل سواستفاده موجودي پست ورذل خفه ميشود ؟ ودرد انجاست كه عامل ومسبب اينهمه پستي وخشونت راحت وآسوده بعد از كوتاه مدتي زندگيش را به خير وخوشي از سر ميگيرد وككش هم نميگزد وبا دئانت وپستي به كثافتكاريهاش ادامه ميدهد

. در بلخ گنه كرد اهنگري         به شوشتر زدند گردن مسگري

. راستي اگر اين قربانيان را خانواده وكس وكار نكشند چه بر سرشان خواهد آمد؟ آيا جامعه ومردم متمدن ما از انها حمايت خواهند كرد  ايا جايي هست كه آنان را در خود پناه دهد؟  آيا قانوني حمايتشان خواهد كرد؟ نه آنان بعد از بلايي كه سرشان مياد  يا كشته ميشوند ويا طرد شده ازطرف خانواده و رانده شده ازاجتماع يا ازخانه ميزنندبيرون وفرار ميكنند. و اوراه كوچه وخيابان ميشوند واز كوچه اعتياد وفحشا  وروسپيگري سر در مياورند ويا خودكشي ودردناكترين نوع آن يعني خودسوزي را اخرين چاره دردشان ميدانند.  يا اينكه خوشبخترين انها؟؟!! را به زور به عقد مردي همسن وسال پدرشان در مياورند كه زن قبليش نازا بوده ويا همسرش مرده و7-8 تا بچه بي ماد ر رااين بينوا  بايد بزرگ كند. خيلي تلخه نه .اما تلختر و فاجعه بار تر ازهمه اينها سكوت زنان وتشكلهاي مدني و مدفعان حقوق زن وكودك ومردان مدعي مدافع حقوق انساني زنانست. زمانيكه اجازه نميدهند زنان به استاديوم ورزشي برند سر وصداي همه در مياد .وقتي زني همسرش قصد ازدواج مجدد داره دادش به هوا ميره ووقتي از زنان ودختران ميخواهي هويت انساني خودرا باز يابند واز شكل ابزاري وعروسكي براي تبليغ كارخانه هاي سازنده لوازم ارايشي در بيايند و حق و حقوق انسانيشان را طلب كنند در فغان ازادي ناله ها سر ميدهند .اما در مقابل اينتهمه جنايت سكوت مرگبار كرده ويا صرفا به نقل خبر ميپردازند. روي سخن من با تحصيلكردها و مدعيان روشنفكرنما است نه زنان ومردان نا آگاه نه كساني كه خشونت عليه زنان را همچون عاملي ژنتيك نسل به نسل كسب كرده و آموخته اند روي سخن من با تشكلاتي است كه ادعا دارند اما كو حركت اعتراضيشان؟ تحليل وتفسيرهايشان كجا رفت؟ تشكلشان ميدان تاخت وتاز رقابتهايشان شده نه احقاق حقوق زنان. تا كي براي منفعت طلبيهامون ترجيح ميديم جنس درجه سوم وچهارم بمانيم وصدامون درنياد وبالبخندي حزين هرنوع ظلم وزور وتوهين وتحقير وجنايت را تحمل كنيم. دوستي در وبلاگش نوشته بود اين جنايت را كه توسط يكنفر قرن سيزده اي انجام شده محكوم ميكنم. اما جان من ما نه در قرن سيزده كه در قرن 21 با پيچيده ترين تكنولوژي و در اوج مدنيت و عصر اتباطات وشكوفايي اينترنت هستيم ولي ساكتيم وبي حركت چون مرداب وقسمت تراژديك تر مسئله يعني سكوت مرگبارمان است. تشكيل كدام   كمپين عليه قتل وكشتار زنان بيگناه وبي پناه؟ 

 

 


ادامه مطلب
+ به قلم فریبا محمدی در پنجشنبه نهم شهریور 1385 و ساعت 10:7 |

بازهم قتل وخودسوزي زنان خشونت ديده وتحت ستم مريوان

 

بر گرفته از وبلاگ علیه خشونت

بازهم در طي يكماه گذشته ما شاهد مرگ ومير زنان زجر ديده مريواني بوديم زناني كه در محيط بسته وسنتي مريوان چه در خود شهر وچه در دهات اطراف مورد ظلم وستم قرار گرفته حقوقشان در حد يك شهروند درجه دو كه هيچ دررده سوم وچارم هم به حساب نمياند.

1- س.ب دختر بيست ساله نژماري كه پدرش فوت نموده ومادرش بعداز

ازدواج مجدد و مسئوليت نگهداري تنها دخترش رانيز به عهده ميگيرد چندي قبل عموهايش به سراغ مادر ش رفته و بادادن مقداري پول به او دختربينوا را از ش پس گرفته ومدعي ميشوند او از ماست و ميراث و يادگاربرادرمان اورانزد خودبرده و نگه ميدارند درتمام مدت با او به شدت بد رفتاري نموده ومورد آزار وشكنجه قرار ميدهند واجازه رفتن به هيچ جا را به او نميدهند ودفعه آخر يعني 3هفته پيش بعدازكتك مفصلي كه ميخورد طاقتش تمام شده مبادرت به خودسوزي مينمايد وبعداز يكشبانه روز با نود درصد سوختگي فوت كرد.

 


ادامه مطلب
+ به قلم فریبا محمدی در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 19:36 |


سه نويسنده زن، خالق پرفروش‌ترين رمان‌هاي ايراني در 14 سال اخير

ایرانیوز
كل نوبت‌هاي چاپ كتاب‌هاي ادبيات داستاني در 14 سال مورد مطالعه 14103 بار بوده است كه شامل چاپ‌هاي مكرر نيز مي‌شود. همچنين كل نوبت چاپ كتاب‌هاي بالاي 10 نوبت چاپ، 216 بار بوده است. در اين ميان، كتاب مدير مدرسه جلال آل احمد قديمي‌ترين اثري است كه از سال اول انتشار تاكنون مورد تقاضا بوده است.

به گزارش گروه فرهنگي ايرانيوز ، رمان‌هاي بامداد خمار، چراغ‌ها را من خاموش مي‌كنم و دالان بهشت از سه نويسنده‌ي زن، پرفروش‌ترين رمان‌هاي ايراني در 14 سال اخيرند.
47 كتاب منتشرشده در 14 سال گذشته - در زمينه‌ي ادبيات داستاني - كه بيش از 10 نوبت چاپ داشته‌اند، به ‌ترتيب نوبت چاپ، به اين شرح‌اند:


ادامه مطلب
+ به قلم فریبا محمدی در یکشنبه پنجم شهریور 1385 و ساعت 10:54 |

دهم شهریور دیدار با قربانیان کشتار سال ۶۷ در خاوران

گرامی باد یاد جانباختگان سال ۶۷

خاوران سندی برای محکومیت جمهوری اسلامی

+ به قلم فریبا محمدی در شنبه چهارم شهریور 1385 و ساعت 11:28 |

زن دیگری قربانی ناموس و شرف

برادی خواهرش را سر برید

گناهکار کیست؟

 

ايسنا:در پى كشف جسد زن جوان در شهرقدس ,شهريار,، كارآگاهان پليس تهران پس از گذشت 24 ساعت، برادر مقتوله كه مدعى شد، به انگيزه فساد اخلاقى خواهرش را به قتل رسانده را شناسايى و دستگير كردند.
به گزارش گروه ,حوادث, ايسنا، اداره كل مبارزه با جرايم جنايى معاونت آگاهى ناجا اعلام كرد: در پى تماس تلفنى فردى از شهرقدس ,شهريار, مبنى بر مشاهده جسد زن 27 ساله‌اى به نام ,س ـ الف, داخل زيرزمين منزلش، اكيپى از كارآگاهان ويژه قتل اين شهرستان براى انجام تحقيقات لازم به محل كشف جسد، اعزام شدند. در بررسي‌هاى اوليه از جسد، مشخص شد كه قاتل يا قاتلان پس از بستن دهان مقتوله، گلوى او را توسط چاقو بريده‌اند.
پس از انجام مراحل قانونى و عكسبردارى از جسد، پيكر اين زن براى كالبد شكافى و يافتن علت اصلى مرگ به پزشكى قانونى منتقل شد.
اين در حالى بود كه در ادامه تحقيقات پليسى از همسايگان، فساد اخلاقى مقتوله براى پليس محرز شد.
از سوى ديگر همسر مقتول نيز در بازجويي‌ها اعلام كرد كه قتل توسط برادران مقتول به نام ,ح و ع - الف, صورت گرفته است.
بر اساس اين گزارش، در حالى كه اين دو تن پس از دستگيرى از قتل خواهرشان اظهار بي‌اطلاعى كردن به ماموران گفتند كه احتمالاً برادر ديگرشان به نام ,ش - الف, معروف به ,شاهپور, دست به اين قتل زده است.
به اين ترتيب ,شاهپور, برادر 32 ساله مقتول كه به شغل لوله كشى مشغول است، دستگير شده و در بازجويي‌هاى فنى پليسى لب به اعتراف گشود و پرده از قتل خواهرش برداشت.
وى در اظهاراتش به پليس گفت: از مدتها پيش از اعمال خلاف خواهرم مطلع بودم تا اين كه يك روز تصميم گرفتم، او را به قتل برسانم. روز حادثه به منزلش رفتم و به او گفتم: ,قصد دارم اين لكه سياه (وى) را از خانواده پاك كنم,.
به نوشته پليس خبر متهم اعتراف كرد: ,س, دستهايش را كه آثار خودزنى داشت به من نشان داد و گفت: ,من نيز از اين زندگى خسته شدم و بارها نيز تصميم به خودكشى گرفتم اما نتوانستم,. به اين ترتيب ,س, وصيت نامه‌اى نوشت و با روسرى دهان خود را بست و من نيز از آشپزخانه چاقويى برداشتم و گلوى او را بريدم و سپس چادرى بر روى جسدش انداختم و از خانه خارج شدم.
,شاهپور, همچنين اظهار كرد كه قصد داشته خواهر ديگرش كه در نياوران تهران سكونت داشته را نيز به قتل برساند.
تحقيقات پليس براى روشن شدن انگيزه اصلى قتل و اظهارات برادر مقتول، ادامه دارد

 

+ به قلم فریبا محمدی در شنبه چهارم شهریور 1385 و ساعت 11:16 |

فعالان جنبش زنان در تدارک کمپین
‌یک میلیون امضاء
برای تغییر قوانین تبعیض
آمیز

 

سایت زنستان: کمپین «‌یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز» یکشنبه ۵ شهریور با برگزاری نشست «تاثیر قوانین بر زندگی زنان» آغاز به کار می کند.
این کمپین که در راستای پیگیری قطعنامه تجمع ۲۲ خرداد، از سوی جمعی از فعالان جنبش زنان تدارک دیده شده است، تلاشی وسیع برای تغییر قوانین ناعادلانه و زن ستیز است و در نظر دارد با جمع آوری یک میلیون امضاء، فراگیر بودن این خواسته در لایه های مختلف جامعه را اعلام کند.
کار رو در رو با زنان ایرانی در سطح گسترده، آگاهی از نیازها و مشکلات حقوقی آنها در زندگی روزمره و در نهایت افزایش آگاهی و حساسیت آنان در زمینه مسائل حقوقی و نابرابری های حقوقی زنان و مردان نیز از دیگر اهداف این کمپین هستند که از طریق ارتباط چهره به چهره برای جمع آوری امضاها دنبال می‌شوند.
در این نشست جمعی از وکلا، دانشگاهیان، هنرمندان و نویسندگان پیرامون ضرورت تغییر قوانین تبعیض آمیز حوزه زنان سخن خواهند گفت و فعالان زن شرکت کننده در کمپین، این طرح را معرفی می‌کنند.
اولین جلسه از سلسله نشست‌های «تاثیر قوانین بر زندگی زنان» یکشنبه ۵ شهریور از ساعت ۱۷ الی ۲۰ در سالن موسسه رعد به نشانی: شهرک غرب، فاز ۲، خیابان هرمزان، خیابان پیروزان جنوبی، روبروی خیابان ششم برگزار می‌شود.

 

+ به قلم فریبا محمدی در پنجشنبه دوم شهریور 1385 و ساعت 18:14 |

 

 

سرنوشت منصوره، دختر 18 ساله در مراغه

 

 

سایت خبری ایسکانیوز: پدری که دخترش را

وادار کرد خود را مقابل چشمان او حلق

آویز کند، دستگیر شد. رسیدگی به این پرونده

از ابتدای مرداد امسال با حلق آویز شدن

منصوره 18 ساله که جنازه‌اش در حیاط خانه

پدرش پیدا شد در دستور کار پلیس جنایی مراغه

قرار گرفت. با انتقال جنازه به پزشکی

قانونی، کارشناسان اعلام کردند با کبودی

ناشی از برخورد مشت و لگد و لکه‌های سوخته

که احتمال می‌رود ناشی از اسید پاشی باشد

رو به رو شده‌ اند. بدین ترتیب مسیر

تحقیقات وارد مرحله تازه‌ای شد و معلوم گردید

دختر نگون بخت چند بار به دنبال درگیری

با پدرش از خانه فرار کرده بود.

ادامه مطلب
+ به قلم فریبا محمدی در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 19:7 |