
یاد هنرمند کرد مرزیه فریقی برای همیشه زنده خواهد ماند
|
یاد هنرمند کرد مرزیه فریقی برای همیشه زنده خواهد ماند + به قلم فریبا محمدی در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت
23:59 |
نامه سرگشاده به تمام انسان های شریف، به نهاد های مدافع حقوق بشر
من ابوالفضل رحمان پور پدر کبرا رحمان پور از شما می خواهم تا به حکم نا عادلانه اعدام دختر جوانم اعتراض کنید . کبرا دختر جوان من مجبور شد با مردی که 43 سال از خودش مسن تر بود ازدواج کند . کبرا شاگرد ممتاز مدرسه بود و آرزو داشت بتواند در دانشگاه درس بخواند ، ولی به خاطر فقر شدید خانواده مجبور شد از تمام آرزو های خود بگذرد.
کبرا قبل از ازدواج زندگی سختی داشت ،بعد از ازدواج زندگی اش نه تنها آسان تر نشد بلکه بدتر هم شد.اما شدت مشکلات و آزارها در خانواده اي که او مستخدم آنها و سپس عروسشان بود٬ به اندازه ایی بود که دختر مهربانی مانند کبرا در یک درگیری و برای دفاع از خودش ، ناخواسته مرتکب قتل شد .
کبرا بهترین سال های نوجوانی و جوانی خود را در زندان و زیر حکم اعدام گذرانده است او زجر فراوانی کشیده و کاملا شکسته شده است. نباید بیشتر از این شکنجه شود و آزار ببیند ، او سال هاست طناب دار را بر گردن خود احساس می کند و زندگی اش را با حس اعدام می گذراند. و من با ديدن رنگ پريده و دندانهاي ريخته و جسم بي روح او ٬ هميشه از خودم ميپرسم٬ چه کاري را اشتباه کردم٬ چه را نبايد ميکردم٬ تقصير کيست? همانطور که خودش گفته است ، او می خواهد زنده بماند ، از اعدام و طناب دار و جرثقیل وحشت دارد و می خواهد به دانشگاه برود و درس بخواند.کبرا دختر بسیار مهربانی ست این را هم زندانی هایش شهادت می دهند ، او باید هر چه زود تر آزاد شود و به زندگی عادی خود برگردد. تنها امید ما اعتراض شما مردم شریف به اجرای این حکم ناعادلانه است . تنها راه جلوگیری از اجرای این حکم٬ اعتراض همه مردم، نهاد های مدافع حقوق بشر، کمیته های علیه حکم اعدام و نهاد های بین المللی به این حکم است.يک لحظه خودتان را جاي من و مادر کبرا گذاريد تا ببينيد اين روزها چقدر وحشتناک است. من حاضرم بجاي کبرا اعدام شوم٬ آيا اين امکانپذير است? من هميشه از صبح تا شب کار کرده ام٬ ولي نميدانم چرا سرنوشت ما به اينجا کشيد? من و مادر کبرا بعد از اعدام او ديگر هيچ اميدي به زندگي و هيچ چيز نداريم. کمک کنيد. خانواده من٬ فرزند معلولم را که هميشه از خواهرش کبرا ميپرسد و همه فاميل ما را از وحشت اعدام کبراي عزيزمان٬ پاره تنمان٬ نجات دهيد. .ما منتظر اقدامات قاطع شما هستیم .ما از شما می خواهیم این نامه را امضا کنید. ميدانم وقت تنگ است و اين آخرين لحظات است. در اين آخرين لحظات يکبار ديگر دست ياري بسوي شما دراز ميکنم. با امضا اين نامه ٬ نشان دهيد که شما نيز خواهان آزادي کبرا هستيد. اعلام حمایت خود را به آدرس ای میل زیر بفرستید : اسامی امضا کنندگان در وب لاگ www.save-kobra.blogfa.com اضافه خواهد شد ابوالفضل رحمان پور 22 شهریور 85 رونوشت : امنستی اینتر نشنال یونیسف(نجات کودک)
+ به قلم فریبا محمدی در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 و ساعت
10:46 |
زنان ايران زمين ، هموطنان ”انجمن حمايت از حقوق زنان در ايران” ضمن اعتراض به حكم ناعادلانه و زن ستيزانه اعدام كبري رحمانپور ”عروس سياه بخت” از عموم زنان آگاه ميهن و از هموطنان عزيزي كه نداي ما را مي شنوند، تقاضا دارد كه روز سه شنبه 28 شهريور ماه ساعت 5عصر در مقابل وزارت دادگستري در ميدان 15 خرداد، دست در دست يكديگر ، تجمع نموده و عليه اين حكم و همچنين بر عليه كليه قوانين زن ستيزانه حاكم بر ميهن، فرياد اعتراض سر دهيم . آزادي و دمكراسي، از مسير آزادي زنان عبور ميكند. پس براي رسيدن به آزادي و برابري به جنبش زنان بپيونديد و در اين تجمع شركت كنيد . وه چه نيروي شگفت انگيزي است دست هايي که به هم پيوسته است... زمان تجمع: روز سه شنبه ساعت 5عصر محل تجمع : مقابل وزارت دادگستري(ميدان 15 خرداد) / + به قلم فریبا محمدی در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 و ساعت
10:1 |
من از مرگ و طناب دار وحشت دارم + به قلم فریبا محمدی در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت
11:33 |
کارزار ”یک میلیون امضاء“ ما زنان مانند دیگر گروه های اجتماعی، هویت مان از ”مکانی“ خاص نشات نمی گیرد و در نتیجه بالقوه فضایی برای تعامل و گفتگو نداریم. بنابراین، قابل فهم است که بیش از دیگر گروه های اجتماعی، نیازمند ایجاد نهادها و انجمن های مدنی باشیم، زیرا زنان (در معنای عام کلمه) جزیره هایی جدا از هم هستند و فاقد مکان بالفعل و مشخص برای تعامل اند درحالی که مثلا دانشگاه به دانشجویان هویت می بخشد و آنان را به وجود می آورد، کارگران را کارخانه و محل کارشان هویت می دهد و به وجود می آورد، پرستاران را بیمارستان هویت می بخشد و... ادامه مطلب + به قلم فریبا محمدی در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت
16:53 |
قرباني جديد خودسوزي
دختری دیگر در آتش سوختدختري به نام چ فرزند م از آبادي دگا گا مريوان كه خودرا با شعله ويرانگر آتش سوزاند ديروز بر اثر جراحت زياد درگذشت. چ17 ساله وعلت خودسوزي مشاجره او با خانواده ذكر شده ناگفته نماند در طي 2ماه اوچهارمين زني است كه در مريوان كشته شده دو مورد خودسوزي ودو مورد قتل.
+ به قلم فریبا محمدی در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت
9:58 |
یک میلیون امضا برای تغییر قانون اساسی زن ستیز جمهوری اسلامی
به این لینک سر بزنید و آن را امضا کنید.
http://we-change.org/spip.php?article11#sp11
+ به قلم فریبا محمدی در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت
11:30 |
قتل فجيع ضد بشري ا.د همچون ساير اشكال اين نوع قتلها حكايت از سو استفاده جنسي وكثيفترين نوع خشونت عليه زنان وشرافت وكرامت انساني آنان است تراژدي دردناكي كه قربانيان آن يعني زنان وكودكان با بيرحمانه ترين شكل ممكن كشته ميشوند دلبر را به گناه نا كرده سر ميبرند ثريا قطعه قطعه شده رويش اسيد ميريزندانار را به جرم دوست داشتن از كوه پرت ميكنند وا.د به دليل سواستفاده موجودي پست ورذل خفه ميشود ؟ ودرد انجاست كه عامل ومسبب اينهمه پستي وخشونت راحت وآسوده بعد از كوتاه مدتي زندگيش را به خير وخوشي از سر ميگيرد وككش هم نميگزد وبا دئانت وپستي به كثافتكاريهاش ادامه ميدهد . در بلخ گنه كرد اهنگري به شوشتر زدند گردن مسگري . راستي اگر اين قربانيان را خانواده وكس وكار نكشند چه بر سرشان خواهد آمد؟ آيا جامعه ومردم متمدن ما از انها حمايت خواهند كرد ايا جايي هست كه آنان را در خود پناه دهد؟ آيا قانوني حمايتشان خواهد كرد؟ نه آنان بعد از بلايي كه سرشان مياد يا كشته ميشوند ويا طرد شده ازطرف خانواده و رانده شده ازاجتماع يا ازخانه ميزنندبيرون وفرار ميكنند. و اوراه كوچه وخيابان ميشوند واز كوچه اعتياد وفحشا وروسپيگري سر در مياورند ويا خودكشي ودردناكترين نوع آن يعني خودسوزي را اخرين چاره دردشان ميدانند. يا اينكه خوشبخترين انها؟؟!! را به زور به عقد مردي همسن وسال پدرشان در مياورند كه زن قبليش نازا بوده ويا همسرش مرده و7-8 تا بچه بي ماد ر رااين بينوا بايد بزرگ كند. خيلي تلخه نه .اما تلختر و فاجعه بار تر ازهمه اينها سكوت زنان وتشكلهاي مدني و مدفعان حقوق زن وكودك ومردان مدعي مدافع حقوق انساني زنانست. زمانيكه اجازه نميدهند زنان به استاديوم ورزشي برند سر وصداي همه در مياد .وقتي زني همسرش قصد ازدواج مجدد داره دادش به هوا ميره ووقتي از زنان ودختران ميخواهي هويت انساني خودرا باز يابند واز شكل ابزاري وعروسكي براي تبليغ كارخانه هاي سازنده لوازم ارايشي در بيايند و حق و حقوق انسانيشان را طلب كنند در فغان ازادي ناله ها سر ميدهند .اما در مقابل اينتهمه جنايت سكوت مرگبار كرده ويا صرفا به نقل خبر ميپردازند. روي سخن من با تحصيلكردها و مدعيان روشنفكرنما است نه زنان ومردان نا آگاه نه كساني كه خشونت عليه زنان را همچون عاملي ژنتيك نسل به نسل كسب كرده و آموخته اند روي سخن من با تشكلاتي است كه ادعا دارند اما كو حركت اعتراضيشان؟ تحليل وتفسيرهايشان كجا رفت؟ تشكلشان ميدان تاخت وتاز رقابتهايشان شده نه احقاق حقوق زنان. تا كي براي منفعت طلبيهامون ترجيح ميديم جنس درجه سوم وچهارم بمانيم وصدامون درنياد وبالبخندي حزين هرنوع ظلم وزور وتوهين وتحقير وجنايت را تحمل كنيم. دوستي در وبلاگش نوشته بود اين جنايت را كه توسط يكنفر قرن سيزده اي انجام شده محكوم ميكنم. اما جان من ما نه در قرن سيزده كه در قرن 21 با پيچيده ترين تكنولوژي و در اوج مدنيت و عصر اتباطات وشكوفايي اينترنت هستيم ولي ساكتيم وبي حركت چون مرداب وقسمت تراژديك تر مسئله يعني سكوت مرگبارمان است. تشكيل كدام كمپين عليه قتل وكشتار زنان بيگناه وبي پناه؟ ادامه مطلب + به قلم فریبا محمدی در پنجشنبه نهم شهریور 1385 و ساعت
10:7 |
بازهم قتل وخودسوزي زنان خشونت ديده وتحت ستم مريوان
بر گرفته از وبلاگ علیه خشونت بازهم در طي يكماه گذشته ما شاهد مرگ ومير زنان زجر ديده مريواني بوديم زناني كه در محيط بسته وسنتي مريوان چه در خود شهر وچه در دهات اطراف مورد ظلم وستم قرار گرفته حقوقشان در حد يك شهروند درجه دو كه هيچ دررده سوم وچارم هم به حساب نمياند. 1- س.ب دختر بيست ساله نژماري كه پدرش فوت نموده ومادرش بعداز ازدواج مجدد و مسئوليت نگهداري تنها دخترش رانيز به عهده ميگيرد چندي قبل عموهايش به سراغ مادر ش رفته و بادادن مقداري پول به او دختربينوا را از ش پس گرفته ومدعي ميشوند او از ماست و ميراث و يادگاربرادرمان اورانزد خودبرده و نگه ميدارند درتمام مدت با او به شدت بد رفتاري نموده ومورد آزار وشكنجه قرار ميدهند واجازه رفتن به هيچ جا را به او نميدهند ودفعه آخر يعني 3هفته پيش بعدازكتك مفصلي كه ميخورد طاقتش تمام شده مبادرت به خودسوزي مينمايد وبعداز يكشبانه روز با نود درصد سوختگي فوت كرد.
ادامه مطلب + به قلم فریبا محمدی در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت
19:36 |
ادامه مطلب + به قلم فریبا محمدی در یکشنبه پنجم شهریور 1385 و ساعت
10:54 |
دهم شهریور دیدار با قربانیان کشتار سال ۶۷ در خاوران گرامی باد یاد جانباختگان سال ۶۷
خاوران سندی برای محکومیت جمهوری اسلامی + به قلم فریبا محمدی در شنبه چهارم شهریور 1385 و ساعت
11:28 |
زن دیگری قربانی ناموس و شرف برادی خواهرش را سر برید گناهکار کیست؟ ايسنا:در پى كشف جسد زن جوان در شهرقدس ,شهريار,، كارآگاهان پليس تهران پس از گذشت 24 ساعت، برادر مقتوله كه مدعى شد، به انگيزه فساد اخلاقى خواهرش را به قتل رسانده را شناسايى و دستگير كردند.
+ به قلم فریبا محمدی در شنبه چهارم شهریور 1385 و ساعت
11:16 |
فعالان جنبش زنان در تدارک کمپین سایت زنستان: کمپین «یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز» یکشنبه ۵ شهریور با برگزاری نشست «تاثیر قوانین بر زندگی زنان» آغاز به کار می کند.
+ به قلم فریبا محمدی در پنجشنبه دوم شهریور 1385 و ساعت
18:14 |
سرنوشت منصوره، دختر 18 ساله در مراغه سایت خبری ایسکانیوز: پدری که دخترش را وادار کرد خود را مقابل چشمان او حلق آویز کند، دستگیر شد. رسیدگی به این پرونده از ابتدای مرداد امسال با حلق آویز شدن منصوره 18 ساله که جنازهاش در حیاط خانه پدرش پیدا شد در دستور کار پلیس جنایی مراغه قرار گرفت. با انتقال جنازه به پزشکی قانونی، کارشناسان اعلام کردند با کبودی ناشی از برخورد مشت و لگد و لکههای سوخته که احتمال میرود ناشی از اسید پاشی باشد رو به رو شده اند. بدین ترتیب مسیر تحقیقات وارد مرحله تازهای شد و معلوم گردید دختر نگون بخت چند بار به دنبال درگیری ادامه مطلب + به قلم فریبا محمدی در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت
19:7 |
|
|