تبليغاتX
نویسا

زنان ایران در مسیر رسیدن به حقوق حقه خویش گامهای جدی برداشته­اند که بی­گمان بسیار بر روند کنونی تاثیرگذار خواهد بود. سرکوب وحشیانه تجمع آرام آنها از سوی لباس شخصی­ها و ماموران انتظامی نخواهد توانست آنان را از این راه منحرف سازد. امروز در ایران نه تنها زنان بلکه مردان زیادی هم به دفاع از حقوق زنان برخواسته­اند که جای بسی خوشحالی است. همراهی و همدلی مردان آزاده یکی از مهمترین گامهای رسیدن به جامعه­ای آزاد و برابر خواهد بود و این حرکت که در 22 خرداد انجام گرفت میتواند ادامه داشته باشد و قوانین زن ستیز را به مصاف بطلبد. سرکوب و توحش نمیتواند ما را به عقب براند.

زنده باد آزادی و برابری

 

+ به قلم فریبا محمدی در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 18:24 |

قطعنامه پایانی تجمع ۲۲ خرداد زنان

بیانیه در حمایت از زنان
از مسئولین امر می خواهیم تا با رعایت حقوق شهروندی دستور آزادی سریع بازداشت شدگان را صادر نمایند تا در شرایط حساس کنونی، مخاطرات بیشتری گریبانگیر امنیت کشور نشود ...
متاسفانه تجمع مسالمت آمیز جمعی از زنان در میدان هفت تیر با دخالت نیروی انتظامی به خشونت کشیده شد و پلیس های زن به ضرب و شتم شرکت کنندگان در تجمع پرداختند و در نهایت نیز عده ای بازداشت شدند. تجمع مزبور پژواک خواست جامعه زنان ایران در دست یابی به حقوق اساسی خود و پایان بخشی به تبعیضات جنسیتی است که ریشه در نهضت بیداری ایرانیان از انقلاب مشروطه تا کنون دارد. از آنجاییکه این تجمع حق مسلم اعلام کنندگان فراخوان و شرکت کنندگان است لذا ما امضا کنندگان، ضمن محکوم کردن اقدام نیروی انتظامی نکاتی را به شرج زیر عرض کرده و مصرانه خواهان آزادی سریع و بی قیدوشرط بازداشت شدگان هستیم ...
۱. برابر با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران برگزاری تجمعات و راهپیمایی در صورت عدم حمل سلاح و توهین به مبانی اسلام ، آزاد است و کسی حق ندارد مانع از آن شود .
۲. آنچه به عنوان مطالبات تجمع کنندگان عنوان شده، مجموعه ای از خواسته های به حق و معوقه زنان است که طی بیش از یک دهه بارها اعلام و با بی اعتنایی مسولان روبرو شده است این مطالبات و این تجمع به هیچ عنوان سیاسی نبوده، بلکه در زمره حقوق شهروندی است لذا سیاسی خواندن آن و امنیتی جلوه دادن آن جفای مضاعفی است به زنانی که با توسل به شیوه های مدنی، مطالبات شان را دنبال می کنند و تقویت کننده موضع کسانی است که می کوشند اعتراضات غیر مدنی و آشوب گرایانه را جایگزین اعتراضات مدنی کنند .شیوه برخورد خشن با تجمع مسالمت آمیز فوق که امنیت بخشی از شهروندان را به مخاطره افکنده است در واقع مصداق نقض امنیت ملی است .
٣. توسل به خشونت به جای تامین امنیت برگزاری تجمعات شهروندان ناقض حقوق بشر، ناقض امنیت کشور و مغایر وظیفه ذاتی نیروی انتظامی است بنابراین مسولیت تخلفات و اقدامات نامناسب صورت گرفته بر عهده وزارت کشور است و از شخص وزیر کشور به عنوان مسئول نیروی انتظامی موظف است که با رسیدگی به موضوع ، زمینه احقاق حقوق و دلجویی از بازداشت شدگان و قربانیان خشونت مراسم فوق را در اسرع وقت فراهم سازد و با خاطیان برخورد کند .بی شک این رویداد تلخ ، آزمون مهمی در راست آزمایی دعاوی دولت مهرورزی در بین افکار عمومی است .
 
در پایان از مسئولین امر می خواهیم تا با رعایت حقوق شهروندی دستور آزادی سریع بازداشت شدگان را صادر نمایند تا در شرایط حساس کنونی، مخاطرات بیشتری گریبانگیر امنیت کشور نشود ...
شیرین عبادی - اکبر گنجی - فاطمه حقیقت جو- هنگامه شهیدی- مسعود بهنود- علی افشاری- محمد تهوری- محمد حافظی - محبوبه حسین زاده - اکبر منتجبی- مهشید راستی - ویکتوریا آزاد ـ رویا تیموری ـ شیوا مقدم ـ مصطفی مرید ـ مهدی فتاپورـ مریم سطوت ـ بیران مهرـ مهدی حسینی زاده - آرش مهدوی - رویا طلوعی - فریبا داوودی مهاجر- شادی صدر- هادی حیدری - سحرنمازی خواه - مهدی مکارمی - نازنین کاظمی- میترا روشن - فرح طاهری - احمدزاده - سید حسن کاظم زاده- آرش سلیم- رضا باقری- بهزاد صمدی- فرح کریمی- حمید رضا بهرامی - محسن زمانی فکری- انسیه نمازی خواه - شاپورنوری شاد - بهنام موذن - بابک قرایی - سید افشین امیرشاهی - احمد باطبی - اردوان طاهری - ساسان شریفی - بابک آذرباد - مجتبی لچینانی - هوشنگ امیراحمدی - علی طایفی - حمید رضا برهانی - هایده صنعتی - ابراهیم کریمی- علی عظیمی - فرزاد محمودی - محمد رضا براتی - مهناز دارابزاده - نادر رضوی - هوشمند - تورج بزرگزاد - شهرام ایرانپور- مهراب فرساد - داریوش پاشا - مهرداد بیگدلیان - مهدی صداقت پور- فرهاد صبور- امیرعباس امیری - مصطفی صنعت نما - حمید رضا ظریفی نیا - مرتضی میرآخوری - ناهید خیرآبی - فریدون فارسی - سهیل آصفی - ندا دهقانی - آرش خورسند - فرود سیاوشپور-   شهلا فرید - بهروز فدایی - شهلا عبقری - علیرضا طباطبایی نزاد - شهرام ناصری - مریم رضایی - ساغر بهنیا - مریم افشاری - رضا فانی یزدی - محمد طاهری

+ به قلم فریبا محمدی در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 11:48 |

ما زنان تسلیم نخواهیم شد این تنها گوشه هایی از توحش نیروهای سرکوبگر جانیان اسلامیند سالهاست که زنان ما در زندان بزرگی به نام ایران زندانی شده اند و حقوق انسانیشان پایمال می گردد . زنان بسیاری در راه رسیدن به آزادی جانباختند و اما جالبتر از هر چیزی برای من حضور مردان دلاور و قهرمانی است که پا به پای زنان برای آزادی زن مبارزه می کنند

درود برشما ای مردان آزاده ایران

 

+ به قلم فریبا محمدی در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 9:57 |

توحش و بربریت زنان حزب الله

+ به قلم فریبا محمدی در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 و ساعت 18:36 |

تجمع مسالمت آمیز زنان به خشونت کشیده شد

عکسهایی از برخورد با زنان و مردان در تهران

 

+ به قلم فریبا محمدی در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 و ساعت 16:59 |

 

 

فراخوان برای تجمع مسالمت‌آميز زنان

٢٢ خرداد: تجمع مسالمتآميز زنان در اعتراض به قوانين زن ستيز

از زمان تدوين قوانين در انقلاب مشروطه، طی ١٠٠ سال گذشته، تلاش زنان ايرانی همواره متوجه دستيابی به حقوق برابر و انسانی بوده است. اما با وجود تمامی اين تلاش ها، در كليه قوانين از جمله قوانين مدنی و جزايی، حقوق اوليه زنان همچنان ناديده گرفته شده و بن بست‌های قانونی بسياری را بر زندگی زنان جامعه ايرانی تحميل كرده است.
ما زنان در ٢٢ خرداد سال گذشته يك دل و يك صدا اعتراض خود را به كليه قوانينی كه حقوق زنان را نقض كرده ابراز داشتيم اما مطالبات بر حق ما همچنان بی پاسخ مانده است. بدين سبب امسال نيز در پيگيری قطعنامه ٢٢ خرداد سال گذشته دوباره گرد هم خواهيم آمد و خواسته های مشخص خود را از جمله منع چندهمسری، لغو حق طلاق يكطرفه مرد، حق ولايت و حضانت بر فرزند توسط پدر و مادر به طور مشترك، تصويب حقوق برابر در ازدواج (مانند حق بدون قيد و شرط اشتغال و حق تابعيت مستقل زنان متاهل و...)، تغيير سن كيفری دختران به ١٨ سال، حق شهادت و ديه برابر، و لغو قانون قراردادهای موقت كار و ديگر قوانين تبعيض
آميز اعلام خواهيم كرد.
از اين رو از همه شهروندانی كه به نقض حقوق زنان در قوانين موجود اعتراض دارند می‌خواهيم به گردهم‌آيی كه به اين منظور در روز دوشنبه ٢٢ خرداد ماه ١٣٨٥ (ساعت ٥ الی ٦ بعدازظهر در ميدان هفت
تير) برگزار میشود بپيوندند.

+ به قلم فریبا محمدی در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 و ساعت 17:26 |

ایران در مبارزه با تجارت افراد انسانی فعال نیست

 

ششمين گزارش 'تجارت با انسان' از سوی دفتر وزارت امور خارجه آمريکا منتشر شد. ايران در گروه کشورهايی ست که 'تلاش جدی' در جهت مبارزه با داد و ستد انسانها انجام نمی دهند.

گزارش ۲۹۰ صفحه ای وزارت خارجه آمريکا روز دوشنبه ۵ ماه ژوئن منتشر شد.

محور اصلی اين گزارش خريد و فروش زنان و کودکان با هدف سواستفاده جنسی و اشتغال به کار اجباری برای پرداخت بدهی است.

وزارت خارجه عملکرد حدود 150 کشور را بر مبنای تلاش آنان برای جلوگيری از تجارت انسان، حمايت از قربانيان و تعقيب قانونی سوداگران انسان ارزيابی کرده است.

بنا به گزارش قربانيان داد و ستد انسان در جهان حدود ۸۰۰ هزار تن در سال هستند. گفته می شود که ۸۰ درصد از اين قربانيان زنان جوان و کودکان هستند.

اايران در گزارش امسال با يک درجه تنزل در کنار عربستان سعودی، سوریه و کوبا در گروه سوم قرار گرفته است.

+ به قلم فریبا محمدی در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 و ساعت 10:34 |

بیایید دردهایمان را تقسیم کنیم

زنی با ۷ فرزندش یکسال ونیم است که در یک اتوبوس زندگی می‌کند

 

بر گرفته از سایت اخبار روز

 

زنی که با ۷ فرزند خود بیش از یک سال و چهار ماه است که در یک اتوبوس مستعمل در دروازه اصفهان شیراز زندگی می‌کند همچنان منتظر است تا شاید درخواست‌هایش راه به جائی ببرد.
دفعه قبل حدود چند ماه پیش هم این اتوبوس را در چهار راه حافظیه دیده بودم ولی هیچ وقت ذهنم به این نرسیده بود که شاید ۷ انسان با دغدغه نان شب در این اتوبوس شب را به صبح می‌رسانند.
این بار که برای زیارت امامزاده علی‌بن حمزه نزدیکی دروازه اصفهان آمدم دوباره همان اتوبوس، البته با چند شیشه شکسته و پارچه‌ای که سعی می‌کرد تا نقش پرده یک خانه را داشته باشد، توجه مرا به خود جلب کرد.
موضوع زمانی بیشتر مرا به سمت اتوبوس کشاند که دو دختر جوان وارد اتوبوس، نه انگار وارد خانه‌شان شدند.
بعد از پل، سمت راست کنار خرابه‌ها اتوبوسی با شیشه‌های شکسته مأمن هشت ایرانی است،یک زن و هفت کودک و جوان و نوجوان که دنیای کوچک ما جائی برای آنها ندارد! خانواده زجر کشیده‌ای که صبورانه رنج را تحمل کرده‌اند تا آبرو داری کنند.
درون اتاق فلزی اتوبوس،گرما بیداد می‌کند،آب هم نیست! فقط ۴ دیوار آهنی است که مادر خانواده و ۷ فرزندش را در خود جای داده است.
زن بغضش را به زور فرو می‌دهد،قطره‌ای اشک که از گوشه چشم پسر بزرگش سرازیر شده و و زیر لب خدا را یاد می‌کند.
این زن میانسال در حالی‌که اشک می‌ریزد می‌گوید: به هر کس که بگوئید گفتم،به کمیته امداد هم رفتم اما ...
یک‌سال قبل به سراغ آقای... و آقای... رفتم،هفته‌ای دوبار،سه‌بار،با پای پیاده می‌رفتم شورا، آنها همه چیز را می‌دانند ولی کاری نکردند.
او ادامه داد:به آقای ... التماس کردم که یک کاری برای دو دخترم که دیپلم دارند پیدا کنید ما خودمان اموراتمان را می گذرانیم،گفتم اتوبوس را درست کنید کار کند خرجمان در بیاید ولی فایده نداشت.
گریه نمی‌گذارد حرفش را تمام کند و سراسر وجودش را لرزشی خاص فرا گرفته، نمی‌دانم در اطاقک فلزی که نه آب دارد، نه برق، نه گاز، خبری هم از غذای گرم هست یا فقط طبق معمول به کمی نان و خیار بسنده می‌کنند.
زن ادامه می‌دهد: شوهرم به زور خودش را باز خرید کرد که زندگیمان بهتر شود اما بدهی روی بدهی سرمان را به زمین زد. آواره شدیم همه دار و ندارمان این اتوبوس توقیف شده است و همین... ! سال‌ها با آبرو زندگی کردم،دلم نمی‌خواهد حالا به خاطر جیفه دنیا آبروی چند ساله خود و خانواده‌ام به باد برود.
سه فرزند او عقب مانده ذهنی هستند و از مشکلات اختلال روانی در رنج،سخت حرف می زنند.
زن موش‌های گربه سانی را که از رودخانه خشک به امید رسیدن به نوائی به محل زندگی آنان تردد می‌کنند نشان می‌دهد و می‌گوید: وضع ما گفتن ندارد،خودتان ببینید.
این پنجمین نقطه از شهر است که اتوبوسشان،خانه شان را به زور می‌کشانند و می‌برند.
می‌گوید: اول پشت کلانتری ۱۴ بودیم بعد رفتیم دروازه قرآن،هفت تن،چهارراه حافظیه و حالاهم اینجا...
یک‌سال قبل که این زن سرگردان راهروهای شورای شهر بود،دو عضو شورا درد دلش را شنیدند و هر دو تحقیق مفصلی کردند مبادا آمده باشد برای کلاهبرداری! یکی زنش را برای تجسس فرستاد و دیگری به شکلی، خودش بررسی کرد.اما...
زن می‌گوید: آقای... ما را فرستاد سراغ یک مسافر خانه در دروازه کازرون(یکی از محلات جنوب شیراز)اما آنجا جای زندگی نبود.امنیت نداشت مدام پلیس می‌آمد و دنبال معتاد و مشروب خور می‌گشت.
با گوشه چادر اشک از دیده می‌گیرد و با اشاره به دو دختر دم بختش می‌گوید: چطور می‌توانستم دسته‌های گلم را ببرم آنجا؟این اتوبوس هم توقیف شده و شهرداری می‌خواهد آنرا از ما بگیرد،مانده‌ام با این بچه‌ها چه کنم؟

+ به قلم فریبا محمدی در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385 و ساعت 18:24 |

زنان ایران برای رهایی مبارزه می کنند

+ به قلم فریبا محمدی در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385 و ساعت 18:7 |

واقعیتی دردناک بردگان قرن بیست و یکم حراج می­شوند

.                             

 

بنا بر گزارش اسکای نيوز سخنگوی دستگاه قضايی انگليس ميگويد زنانی که در تجارت جنسی به تن فروشی گرفته شده اند، در فرودگاه های لندن به حراج گذاشته ميشوند. بيشتر اين زنان از کشورهای اروپايی شرقی به لندن آورده شده و همان لحظه ورود در فرودگاه در حراج در معرض فروش گذاشته ميشوند. اين سخنگو گفت حراج مزبور بطور منظم انجام ميشود. آخرين مورد آن در فرودگاه هيترو بوده است. بنابر آمارگيری 5 ساله تعداد زنانی که عليرغم تمايل خود به کار تن فروشی مجبورنذ۱۴۰۰ُنفر است ولی پليس لندن ميگويد اين شمار حداقل دوبرابر است. این اوج بربریت انسانهای این قرن است که ادعای همه چیز را می­کنند. این زنان تنها جرمشان زن بودن و فقر است. عامل اصلی تن فروشی فقر است.

 

آیا به راستی دوران برده داری نیست؟

 

+ به قلم فریبا محمدی در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385 و ساعت 12:4 |

 

 

 

زنان طرفدار فوتبال و درگیری با نیروها ی انتظامی رژیم اسلامی

زنان ايرانی برای حضور در ورزشگاه های ايران مبارزه ای پيگيرانه شروع کرده اند
جمعی از زنان و دختران جوانی که برای تماشای آخرين بازی تدارکاتی تيم ملی فوتبال ايران خود را به استاديوم آزادي، محل برگزاری اين مسابقه رسانده بودند، با برخورد شديد نيروی ا نتظامی روبرو شدند که در مواردی به ضرب و جرح تعدادی از خانمهای معترض منجر شد. زنان ايرانی يک بار ديگر از حضور در استاديوم فوتبال به عنوان تماشاچی باز ماندند.
در اين اقدام اعتراضی که توسط فعالان جنبش زنان و "کمپين دفاع از حق زنان برای حضور در ورزشگاه ها" برنامه ريزی شده بود، حدود 50 نفر از زنان فعال در اين کمپين و تعدادی از مردان با حضور در سر در استاديوم آزادی خواستار ورود زنان به استاديوم شدند.
ين جمع در يک اقدام نمادين تلويزيون کوچکی را به همراه خود به محوطه آورده بود تا به نوعی اعلام کند ممانعت نيروی انتظامی از ورود اين عده به ورزشگاه مانع تماشای فوتبال توسط آنها و باعث دست شستن آنها از هدفشان نخواهد شد.
بعد از ظهر روز گذشته در عين حال اولين بار بود که نيروهای زن پليس برای برخورد با زنان معترض در محيط اطراف ورزشگاه مستقر شده بودند.
پيش از اين و در مواردی که زنان برای ورود به استاديوم آزادی دست به اعتراض می زدند، مأموران مرد نيروی انتظامی به دليل مقررات شرعی حاکم در ايران برای برخورد با معترضان مشکل داشتند.
اما ظاهرا معترضان نيز از برخوردهای گذشته خود با نيروی انتظامی درس هايی گرفته بودند و از آنجا که دفعات پيش پلاکاردها و شعارهای زنان معترض توسط نيروی انتظامی جمع آوری شده بود، اين بار زنان و دختران معترض شعارهايشان را روی روسری های خود نوشته بودند که کسی نتواند پلاکارد-روسری هايشان را از آنها جدا کند.
برخورد خشونت آميز درگيری زمانی شروع شد که معترضان عملا سعی کردند برای تماشای بازی واردورزشگاه شوند.
باید از این حرکت زنان پشتیبانی شود.

+ به قلم فریبا محمدی در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 و ساعت 9:18 |

زنان ایران در تب و تاب فوتبال

بر گرفته از سایت اخبار روز

 

زنان ایران تاکی باید در حسرت دیدن فوتبال باشند؟

+ به قلم فریبا محمدی در چهارشنبه دهم خرداد 1385 و ساعت 11:29 |

عکسهایی از تظاهرات مردمی تبریز و دانشجویان تهران در اعتراض به کاریکاتور روزنامه ایران

 

 

 

 

 

+ به قلم فریبا محمدی در چهارشنبه دهم خرداد 1385 و ساعت 10:31 |

http://www.womeniniran.net/flash/zan.htm

به این نگاه کنید فیلمی درباره مبارزه با خشونت علیه زنان

+ به قلم فریبا محمدی در دوشنبه هشتم خرداد 1385 و ساعت 18:36 |
تنها راه حل مسله ملی در ایران فدرالیسم است

 

+ به قلم فریبا محمدی در دوشنبه هشتم خرداد 1385 و ساعت 17:6 |

 

 

 

به ترکها توهین شد و موج جدیدی از اعتراضات در میان مردم آذری ایران صورت باید علیه آن مبارزه کرد.گرفت.ملل ساکن ایران تحت حاکمیت این رژیم از حقوق حقه خویش محرومند و سالهاست که ستم ملی بر ملیتهای ایران می رود. مشکل تنها یک کاریکاتور نیست، بلکه مشکل در سیاستهای جمهوری اسلامی است.

 

+ به قلم فریبا محمدی در یکشنبه هفتم خرداد 1385 و ساعت 10:50 |

دانشجویان باز به اعتراض برخاسته اند. یک دانشجوی معترض در دانشگاه صنعتی امیرکبیر، سایر دانشجویان را به حمایت فرا می خواند

 

 

حمله به دانشجويان در كوی دانشگاه

 

باید دانشجویان را حمایت کنیم

 

 

 

 

+ به قلم فریبا محمدی در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 و ساعت 18:17 |

زنگ خطری جدی

سن فحشا در ایران به ۱۰ سال رسید

+ به قلم فریبا محمدی در سه شنبه دوم خرداد 1385 و ساعت 18:55 |

 

شاعر همیشه زنده فروغ فرخزاد

به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد

 
به جويبار كه در من جاري بود


به ابرها كه فكرهاي طويلم بودند


 به رشد دردناك سپيدارهاي باغ كه با من


از فصل هاي خشك گذر مي كردند


به دسته هاي كلاغان

 
كه عطر مزرعه هاي شبانه را


براي من به هديه مي آوردند


به مادرم كه در آينه زندگي  مي كرد


و شكل پيري من بود


و به زمين كه شهوت تكرار من درون ملتهبش را


از تخمه هاي سبز مي انباشت سلامي دوباره خواهم داد

 
مي آيم مي آيم مي آيم


با گيسويم : ادامه بوهاي زير خاك


با چشمهايم : تجربه هاي غليظ تاريكي

 
با بوته ها كه چيده ام از بيشه هاي آن سوي ديوار

مي آيم مي آيم مي آيم


و آستانه پر از عشق مي شود


 و من در آستانه به آنها كه دوست مي دارند


و دختري كه هنوز آنجا


در آستانه پرعشق ايستاده سلامي دوباره خواهم داد !!!!

+ به قلم فریبا محمدی در سه شنبه دوم خرداد 1385 و ساعت 11:57 |

با این همه کلاه و روسری مگه میشه

زنان آتش نشان در کرج

بر گرفته از سایت اخبار روز

+ به قلم فریبا محمدی در سه شنبه دوم خرداد 1385 و ساعت 11:54 |