تبليغاتX
نویسا

زنان شش برابر مردان در معرض خشونت هستند

بر گرفته از سایت اخبار روز

يك روانشناس بالينی و روان درمانی روز سه شنبه گفت: زنان شش برابر بيشتر از مردان در معرض خشونت قرار دارند.
دكتر "ژاله افشارمنفرد" درگفت و گو با خبرنگار ايرنا افزود: اين در حالی است كه زنان خشونت‌های خانگی را سخت‌تر از خشونت‌های ناشی از غريبه‌ها ابراز مي‌كنند.
وی اظهارداشت: خشونت خانگی عملی است كه از سوی فردی بزرگسال به شخص ديگری به صورت عمدی يا غيرعمدی صورت مي‌گيرد.
وی افزود: متاسفانه ‌بيش از ۷۰ درصد كودكان بطورمستقيم شاهد خشونت‌های خانگی ميان پدر و مادر و نتايج زيان بار آن هستند و مهم‌ترين تاثير را مي‌گيرند.
افشارمنفرد اضافه كرد: اين در شرايطی است كه بسياری از والدين تصور مي‌كنند كودكان متوجه دعوای آنها نشده‌اند.
وی افزود: گزارش‌های ارايه شده توسط بزرگسالان از تجربيات كودكی خود، نشانگر اين واقعيت است كه والدين ميزان مواجهه كودك با خشونت در خانه را بسيار كمتر از ميزان واقعی آن تخمين زده‌اند.
افشار منفرد تاكيد كرد: مطالعه بر روی مواجهه كودكانی كه شاهد نزاع خانوادگی و ضرب و شتم مادر توسط پدر هستند نشان مي‌دهد كه اين مواجهه دو نوع عوارض "رفتاری هيجاني" و "تغيير در نگرش‌های شناختي" كودك ايجاد مي‌كند.
وی افزود: اضطراب، افسردگی و علايم ناشی ازتروما (فشار روانی پس از سانحه) از شايع‌ترين علايم اين قبيل كودكان است.
وی اظهارداشت: بر اساس پژوهش‌های انجام شده‌درخصوص تشريح نظريه "وراثت اجتماعی خشونت خانگي"، مردانی كه‌شاهدخشونت والدين خود بوده‌اند سه ‌برابر بيشتر از كسانی كه چنين مشاهده‌ای نداشته‌اند همسران خود را كتك مي‌زنند.
وی افزود: بر همين اساس مي‌توان گفت كه استفاده از خشونت همچون يك ژن از نسلی به نسل ديگر و از خانواده به جامعه سرايت مي‌كند.
افشارمنفرد بااشاره به راه‌های كاهش مشاجره والدين گفت: صدا و سيما و رسانه -‌های جمعی نقش حايزاهميتی در حذف مشروعيت اعمال خشونت در خانه خواهد داشت.
وی افزود: ضروری دانستن مشاوره قبل از ازدواج و نيز آموزش كاركردهای ارتباطی به زوج‌های جوان نقش موثری دركاهش مشاجرات ميان زوجين و در نتيجه حذف خشونت‌های خانگی دارد.

+ به قلم فریبا محمدی در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 10:17 |

ملالی جویا: آنها میتوانند مرا بکشند، اما نمیتوانند صدای مرا خاموش سازند

 

کمیته دفاع از ملالی جویا

بر گرفته از سایت اخبار روز

رروز یکشنبه ۷ می زمانیکه وکلای ولسی جرگه برای بحث روی بودجه‌ی پشنهادی وزارت مالیه آمادگی داشتند آجندای بحث بصورت غیرمترقبه و بدون اعلام قبلی تغییر نموده به قومندان الماس اجازه داده می‌شود در مورد ۸ ثور و افتخارات (؟) آن سخنرانی نماید.
به تعقیب او چند قومندان دیگر صحبت کرده و بعد نوبت به ملالی جویا که این بار خلاف گذشته به سهولت فرصت سخن گفتن یافته بود، می رسد. جویا، به صحبت یکی از وکیل قومندان ها که اعمال جنایتکارانه‌ی تنظیمی را اشتباه خوانده بود اشاره نموده تاکید می نماید که باید بین اشتباه و جنایت فرق گذاشت. او طی سخنانش مجاهدین را به دو دسته‌ی مجاهدین راستین و افراد منفعت جو و جنایتکاری تقسیم نمود که از جهاد سو استفاده کرده موجبات تباهی مردم و کشور را فراهم نمودند.
به محض اینکه صبحت جویا پایان می یابد خانم پروین درانی که بنام کوچی و با امکانات وهابی ها به پارلمان آورده شده است، قاضی نذیر قومندان ولسوال ایکه با جمعیت اسلامی ربانی در رابطه است، خانم صفورا نیازی یکی از کادر های جمعیت اسلامی در مزار و ملالی اسحق زی از قندهار با چوب و بوتل ملالی جویا را مورد حمله قرار داده فحاشی های در خور شان و تربیت خود را در داخل پارلمان نشخوار نمودند. در این میان، وکیل نیازی و تنی چند از جنگسالارانیکه از محاکمه خود بعنوان جنایتکار و خاین ملی هراس دارند نیز به حرکت آمده، هر کدام کلمات رکیک و لومپنانه‌ای را به زبان آوردند که برای انسانهای باوجدان حتی شنیدن آن خارج از تحمل است. مانند "فاحشه، بگیرید به او تجاوز کنید...." عده‌ای جویا را دشنام می دادند و بنام شعله‌ای و راوایی می کوبیدند و تهدید به قتل و تجاوز جنسی میکردند (که شکریه بارکزی نیز در مصاحبه با تلویزیون طلوع این اخطار ها و تهدید به تجاوز جنسی بر وی را تایید نمود). به نقل از یک وکیل پارلمان گفته می شود که سیاف به افرادش توصیه نموده بود که جویا را هنگامی که از دروازه پارلمان خارج می شود، با چاقو مورد حمله قرار دهند. به همین دلیل طرفداران جویا به دور و اطراف او حلقه های انسانی تشکیل داده مسولین امنیتی را در جریان قرار دادند.
 
در این جا میان وکلای محترمی که فحاشی و تهدید به تجاوز جنایتکاران را، بنابر شناختی که از ماهیت آزموده شده‌ی قبلی آنان داشتند، جدی گرفته به دفاع از جویا، دفاع از انسانیت، دفاع از پارلمان و دفاع از حیثیت و آبروی کشور و مردم خود بپاخاستند.
در این گیر و دار، ربانی، سیاف در مخالفت با جویا کف بر دهان آورده خواستند به جای رسیدگی به جنایاتیکه در شهر کابل و سایر نقاط کشور ما بخصوص توسط تنظیم های زیر رهبری خود شان صورت گرفته است، سخنرانی ملالی جویا را در آجندای بحث ولسی جرگه بگنجانند اما وکلای واقعبین و مخالف جنگ سالارانی که از نام اسلام و جهاد سو استفاده می‌کنند، جلسه را از نصاب انداخته و بدینصورت نقشه‌ی بنیادگرایان را نقش بر آب می‌سازند.
عده‌ای از وکلا تیلفونی به جویا گفته اند که بخاطر جانبداری از ملالی جویا تهدید شده اند و از آنجمله آقای قاضی زاده وکیل هرات گفته که اگر من کشته شوم بخاطر جانبداری خود توسط افراد اسماعیل کشته خواهم شد. برعلاوه ژورنالیستان "اتحادیه ملی ژورنالیستان افغانستان" نیز تیلفونی گفته اند که بخاطر کنفرانس مطبوعاتی که ملالی جویا هم در آن اشتراک نموده بود تهدید شده اند.
قابل توجه: کمیته دفاع از ملالی جویا خبری بدست آورده که طبق آن امروز تظاهرات گسترده‌ای در ولایت فراه به حمایت از ملالی جویا راه انداخته شده و همچنان دفتر جویا صدها تلفن بعنوان همدردی از هواخواهان ملالی جویا در داخل و خارج کشور دریافت گردیده است. گزارش کامل و تصاویر این تظاهرات به زودی به سایت ما علاوه خواهد
 
کمیته دفاع از ملالی جویا
http://www.malalaijoya.com/index٨۰۰.htm

 
وحشت در ولسی جرگه
به دموکراسی ربانی ـ سیاف خوش آمدید
میرعبدالرحیم عزیز
۹ می ۲۰۰۶
   ملالی جویا گفت اگر تنها فرد در پارلمان هم باقی بمانم، به حرف های خود ادامه خواهم داد
خبر گزاری های جهان از کشور گزارش دادند که وحشیان اتحاد اسلامی سیاف و منافقین جمعیت اسلامی ربانی در شورا، به زن قهرمان افغان محترمه ملالی جویا حمله نمودند. این افراد فاقد شخصیت بشری با استعمال کلمات خلاف شرافت انسانی و هتک حرمت که جز فرهنگ پائین این اوباشان و حامیان شان است، میخواستند که این زن قهرمان را از مبارزه اش باز دارند و از صحنه بدورش کنند. اما ملالی جویا با اراده‍ی استوار و تسلیم ناپذیر به همه هم میهنان اطمینان بخشید که به مبارزه خود تا آخرین لحظات زندگی اش ادامه خواهد داد.
این زن قهرمان افغان حین ستایش از مجاهدین واقعی، بر مجاهدنماهای متقلب که بر بادی های غیرقابل انکاری بر مردم کابل و سائر مناطق کشور تحمیل نمودند، انتقاد نموده و آنها را دشمنان ملت افغان نامید. ملالی جویا در تشخیص خود به ارتباط تفاوت عمیق بین مجاهدین واقعی راه آزادی و منافقین زیر عنوان مجاهد کاملاً حق بجانب است و ما از او درین خصوص قاطعانه حمایت می نمائیم. محترمه ملالی جویا به فاجعه ۷ و ۸ ثور اشاره نموده و متذکر شد که "ما دو نوع مجاهدین داریم، یکی مجاهدین واقعی و دیگر جنایتکارانی اند که به مردم کشور جفا کرده اند." طبق گزارش خبر گزاری پژواک مورخه‍ی ۱۷ ثور ۱۳۸۵، "وکلای مربوط به احزاب جهادی توهین به مجاهدین را توهین به اسلام دانسته و با سر دادن شعار مرگ بر شعله یان، ملالی جویا را با پرتاب بوتل های آب هدف قرار دادند." سیاف با تمام بی حیائی اظهارات ملالی جویا را اهانت به دین تلقی کرد. این هم یکی دگر از فریبکاری های منافقین است که هر کسی ر ا که با عقاید ضد ملی شان مبارزه نماید، ضد اسلام میخوانند. حتی یک تعداد از وکلای زنان را که تحت تاثیر وسوسه و تبلیغات منافقین جمعیت اسلامی ربانی و وحشیان سیاف قرار گرفتنه اند، علیه صحبت با معنی و پر محتوای ملالی جویا تحریک نمودند. این تعداد وکلای زنان از وظایف ملی و اخلاقی شان غافل اند و از طرز کار دموکراسی پارلمانی آگاهی ندارند.
وکلای نجیب با اعتراض به رویه ضد کرامت بشری حامیان سیاف و ربانی و سائر خون آشامان، به دفاع از ملالی جویا برخاستند. خبرگزاری پژواک گزارش داد که خداینظر سرمچار نماینده‍ی مردم از نمیروز عکس العمل علیه جویا را نادرست خواند. وی گفت "به نظر من سخنان جویا تا اندازه‍ی حقیقت بود، اما بی موجب خواهران و بردران ما بالای وی هجوم آوردند. وی پارلمان را خانه‍ی مشترک همه خواند و افزود که در اینجا توهین هیچ کسی اجازه نیست." در جریان هجوم وحشیانه به ملالی جویا، چند تن از خبر نگاران هم مورد لت و کوب قرار گرفتند. این حالت اسفناک دموکراسی را در ساحه‍ی عمل در داخل ولسی جرگه افغانستان نشان میدهد. قانونی که خودش نیز جز باند جنایتکاران است، در همچو موارد نقش خائنانه بازی میکند و این نوع جریانات را در ولسی جرگه عمداً دامن زده و طولانی میسازد.
ملالی جویا، زن قهرمان افغان، به تایمز گفت: "این مردم دو مشکل دارند. اول اینکه من یک زن استم، دوم اینکه من به دموکراسی اعتقاد دارم. آنها به حقوق زن عقیده ندارند. من تهدیدات زیادی دریافت نموده و حرف های رکیک بیشماری شنیده ام. آنها میتوانند مرا بکشند، اما نمیتوانند صدای مرا خاموش سازند." تایمز بتاریخ ۹ ما می ۲۰۰۶ می نویسد که "این حادثه برای کشور های غربی آزار دهنده است که با تجاوز به افغانستان طالبان را سقوط داده و بعداً دموکراسی را مستقر ساختند." تحفه‍ی غرب به افغانستان آوردن دوباره‍ی جانیان و قاتلانی بود که مصیبت عظیمی بر مردم و کشور ما تحمیل نمودند.
ما از همه هموطنان نجیب و دلسوز تقاضا می کنیم که به حمایت ملالی جویا بپا خیزند و صدای خود را علیه جنایات خونخوران و انسانکشان به سمع جهانیان برسانند.
 
کمیته دفاع از ملالی جویا


 

+ به قلم فریبا محمدی در شنبه سی ام اردیبهشت 1385 و ساعت 17:15 |

هر روز دو زن در ایران زیر تیغ جراحی زیبایی جان می سپارند

:

بر گرفته از سایت اخبار روز

 

 استاد دانشگاه تهران گفت: هر روز، بطور میانگین، دو زن در ایران زیر تیغ جراحی‌های زیبایی جان خود را از دست می‌دهند.
عبدالرضا کردی، روز پنجشنبه در همایش "مدیریت زنان در هزاره سوم" در مجتمع فدک اردبیل افزود: هم اکنون ایران رتبه اول شمار جراحی‌های زیبایی جهان را دارد.
وی، پایین بودن اعتماد به نفس، وجود فضاهای مجازی در جامعه، بی‌هویت شدن آدم‌های مجازی، پایین آمدن کیفیت زندگی و افزایش کمیت آن را از مواردی ذکر کرد که گرایش به نیازهای کاذب در جامعه بویژه بین نسل جوان را سبب شده است.
کردی افزود: بر اساس اعلام رسمی و گزارش دفتر سلامت روان وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی هم‌اکنون ۱۵ میلیون نفر در ایران با مسایل روانی درگیر هستند و نباید نسبت به این آمار بی‌تفاوت بود.
وی به پیچیده‌تر شدن زندگی در جهان هزاره سوم با وجود رسانه‌ها، تحولات جمعیتی، صوتی و تصویری اشاره کرد و گفت: لازم است با ایجاد بسترهای لازم همگام و متناسب با تحولات جمعیتی، اقتصادی، روانی،آموزشی و شیوه‌های زندگی حرکت شود.
وی استفاده نکردن از ابتکار و خلاقیت را درد جامعه امروز کشور برشمرد و اظهار داشت: در ایران برغم پیشینه و غنای فرهنگی و هویتی ٨۰ درصد کتابهای کودکان غیراستاندارد و غیرعلمی بوده و داستان‌های کشورهای غربی ازجمله پسر شجاع، هاچ زنبور عسل، هاکلبری فین و سایر داستانها را شامل شده است.
استاد علوم تربیتی دانشگاه تهران در ادامه سخنان خود به اشغال ‪
۷۰
درصد دانشگاههای کشور توسط دختران اشاره کرد و افزود: با ادامه این روند در آینده‌ای نه چندان دور شاهد بروز و گسترش تفاوت‌ها و اختلافات فرهنگی خواهیم بود.
وی نقش زنان در مدیریت مثبت زندگی در خانواده و مسوولیت‌های شغلی را مهم برشمرد و گفت: این قشر باید با خلاقیت‌های لفظی، زبانی و مهارت‌های کلامی برای جهت دهی اخلاق به آموزش‌های فنی از بهترین فرصت‌های درون سازمانی و برون سازمانی بهره جسته و چالش‌های فردی، اجتماعی و تهدیدها را از کاهش دهند.
این همایش یک روزه به همت کمیته بانوان و جوانان استانداری و مدیریت آموزش و پژوهش سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی استان اردبیل برگزار شد.

 

+ به قلم فریبا محمدی در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 11:33 |

بر اساس آمار در دنيا 352  ميليون کودک و نوجوان در سنين 5 تا 17 سال کار مي کنند
بر اساس گزارش يونيسف ، از هر دو کودک در جهان يک کودک مجبور به کار اجباري تحت فشار است .

 

منيره آرزومندي کارشناس محيط هاي اجتماعي سازمان بهزيستي و نايب رييس انجمن حاميان کودکان کار و خياباني به خبرنگار ما گفت : 2 درصد از کودکان کارو خياباني از خدمات حمايتي و اجتماعي نهادهاي دولتي و غير دولتي برخوردار هستند.
وي با اشاره به اين مطلب که 58 درصد از کودکان کار غير خياباني از خدمات حمايتي و اجتماعي نهادهاي دولتي وغير دولتي برخوردارند، اظهار داشت : بر اساس بررسيهايي که در سال 82 در منطقه شوش از کودکان خياباني و کار گرفته شد اين نتايج به دست آمد 60 درصد از اين کودکان بر اثر از هم گسيختگي خانواده ها مجبور به کار در خيابان شده بودنند.
وي با اشاره به اين نکته که 36 درصداز کودکان اين منطقه سيگار مصرف مي کنند ، تصريح کرد : تنها 2 درصد از اين کودکان مواد مخدر مصرف مي کنند.
وي آخرين آمار را در خصوص کودکان خياباني و کار  بين 200 تا يک ميليون و 200 هزار کودک تخمين زد و اشاره داشت : متاسفانه آمار دقيق در خصوص اين کودکان وجود ندارد و آمار مذکور را دفتر يونيسف تخمين زده است .
وي با بيان اين  نکته که دو سال پيش کودکان کار و خياباني تهران 20 تا 30 هزار نفر ذکر شد ، تاکيد کرد: کوره هاي آجرپزي ، بلور سازي و شيشه گري از جمله مشاغلي است که کودکان فعاليت دارنند.
وي با اشاره به اين نکته که مشاغلي را که بزرگ سالان تمايل کار در آن را ندارند به کودکان خياباني و کار واگذار مي شود ، تاکيد کرد: دولت بايد تدابيري بينديشد که کارفرمايان شرايط بهتري را براي اين نوع نيروي کار فراهم کنند.
اين کارشناس محيط هاي اجتماعي سازمان بهزيستي با اعلام اين مطلب که بر اساس قانون کار ، کار کردن افراد زير 15 سال ممنوع است ، افزود: متاسفانه تاکنون در خصوص کودکان کار و خياباني هيچ ساماندهي صورت نگرفته است .
وي کودکان کار و خياباني را نتيجه فقر عنوان کرد و خاطر نشان ساخت: کودکان کار در ايران به دو گروه تقسيم مي شوند ، يک گروه داخلي که بيشتر از شهر مشهد و اطراف تهران مي باشند و گروه دوم ، کودکان افغاني هستند.
وي حداقل دستمزد اين افراد را ماهانه 12 هزار تومان تا 80 هزار تومان  بر شمرد و گفت: به دليل جواني و پر انرژي و پر تحرک بودن اين افراد کارفرمايان تمايل بيشتري دارنند تا آنها را جذب کارگاه هاي خود کنند.
وي کودکان کار و خياباني را نيروهاي کار ارزان و آشنا نبودن به حقوقشان عنوان کرد و افزود : بر اساس تعريف دفتر يونيسف بخشي از کودکان خياباني کودکان کارندد اما همه کودکان کار خياباني نيستند.
يک کارشناس محيطهاي اجتماعي سازمان بهزيستي معتقد است: مبارزه با رشد و گسترش کودکان کار و خياباني بايد از محيطهاي اجتماعي کوچک آغاز شود .
منيره آرزومندي" تصريح کرد  : مقابله با گسترش کودکان کار و خياباني با طرحهاي مقطعي به نتيجه نخواهد رسيد و بايد در اين زمينه از روشهايي بهره گرفته شود که قبلا تجربه شده و نتيجه دهد .
وي گفت: در طرح مبارز با اين معضل اجتماعي از طريق محيط هاي اجتماعي کوچک اين مهم از محلها و توسط مردم هر منطقه صورت مي  گيرد و طبق آن حتي اصناف مختلف نيز عضوي از اين مبارز هستند چون در نهايت به نفع خود آنها نيز تمام خواهد شد .
اين عضو انجمن حاميان کودکان کار و خياباني ابراز اميدواري کرد اين طرح مورد توجه دستگاههاي مربوطه قرار گيرد تا همگان شاهد نتايج عملي آن باشند . در همين راستا خانم  حسيني پور موسس انجمن حاميان کودکان کار و خياباني در خصوص وضعيت کودکان کار و خياباني به خبرنگار ما گفت : به دليل موازي کاري دستگاهها متاسفانه تاکنون آمار دقيقي از کودکان کار در کشور گرفته نشده است .
وي با بيان اين مطلب که براي ساماندهي کودکان کار و خياباني متولي وجود ندارد ، اظهار داشت : جوان و روان بودن اين افراد آمارگيري را با مشکل مواجه کرده است.
وي با اعلام اين مطلب که دستگاههاي ذيربط در تامين و ساماندهي کودکان کار و خياباني اتفاق نظر ندارند ، تاکيد کرد: وجود کودکان کار و خياباني نتيجه فقر اقتصاي و فرهنگي است .
وي وجود کودکان کار و خياباني را ناشي از جنگ افغانستان و ايران و عراق دانست و بيان داشت : متاسفانه تعداد زيادي از کودکان کار دختران هستند که امکان دسترسي به آنها کم است .

 

+ به قلم فریبا محمدی در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:44 |

۷۵ درصد زنان خاورمیانه با تبعیض جنسیتی در اشتغال روبرو هستند

بر گرفته از سایت اخبار روز

 

بیش از ۷۵ درصد از زنان در پاسخ به نظرسنجی یک شرکت معتبر کاریابی در خاور میانه، بر این باورند که هنگام جستجو برای شغل با تبعیض جنسیتی روبرو هستند.
موسسه کاریابی "بیت" با انتشار نتیجه نظرسنجی خود اعلام کرد: حدود ۴۴ درصد از شرکت‌کنندگان در این نظرسنجی گفته‌اند که گاهی با تبعیض جنسیتی و ٣۴.۴ درصد گفته‌اند همیشه بااین مشکل مواجه هستند.
تنها ده درصد از پرسش ‌شوندگان بر این باورند که این موضوع تاثیری بر روند استخدام انها نداشته است.
به گفته "روبیه عطیه" مدیر عامل بیت، این مشکل برای هر دو جنس وجود دارد ولی بیشتر عامل بازدارنده‌ای برای زنان بشمار می‌رود.
به گفته وی، در برخی نقاط خاورمیانه گرایش به انتخاب افراد برای پستهای مشخص براساس جنسیت انها صورت می‌گیرد.
بر اساس این نظرسنجی، بیشترین اعمال تبعیض جنسیتی به زیان بانوان جویای کار در بخش نفت و گاز صورت می‌گیرد.
بخشهایی که بطور سنتی به مردان اختصاص دارند مانند بانکداری و مالی نیز در قسمت بالای این فهرست قرار دارند.
در همین حال بیش از ٣۲ درصد پاسخ‌دهندگان به این نظرسنجی گفته‌اند که بخشهای بانکداری و مالی بهترین درامد را برای زنان به همراه دارد و پس از ان بخش‌های رسانه‌ها و پرستاری قرار دارد.
بر اساس گزارش سازمان ملل متحد که اخیرا منتشر شد، زنان بیش از ۶۰ درصد کارکنان شرکتهای خانوادگی را تشکیل می‌دهند بدون اینکه دستمزدی دریافت کنند.
این گزارش می‌افزاید: برغم برخی پیشرفتها در این زمینه در دهه ۹۰ هنوز هم زنان خاورمیانه درامد کمتری دارند و پستهای پایین تر شغلی نسبت به مردان به انها پیشنهاد می‌شود.
این موسسه همچنین پیش بینی کرده است در اینده صنعت گردشگری و سفر ۲۴.۷ زنان خاورمیانه را به خود جذب کند و پس از ان بخشهای اموزش و بهداشت قرار خواهد داشت .

 

+ به قلم فریبا محمدی در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:32 |

تنها خانه ی امنی که زنان مریوانی می شناسند

شهین محمدی

 

خانه ای امن ،مامنی با صلابت وپر از سکوت ولبریز از آرامش ،پناهگاهی برای فراریان از دست خشونت مردان با وقار وغیرتمند،ماوایی بر تپه ی دارسیران ومشرف بر شهروزیبایی ویترینهایش ،شهرکی آرام وپر از خنده!!

شهرکی که هر خانه اش با ضربات کلنگ غیرت مردان بنا شده ودر تجمعی پر از تجلل مردانه به دور از از دید ه ی زنان افتتاح وبازگشایی می شود. شاید در اینجا کلبه ها ارزانتر و دست یافتنی تراز هر جایی باشد،از همه مهمتر شهرکی به دور از گشت زنی پلیس وخشم شرافتمندانه ی                                               مردان؟!!

تا کنون دیده نشده زنی از امکانات ورفاه موجود این خانه ی امن ناراضی شده ،چمدانش را پیچیده وبه محل دیگری،حتی پناه باران باز گردد.

وهمین است که هر روزه بر طرفدارانش افزوده شده  ودختر دم بخت وزن بخت یافته ،خود را به آنجا رسانیده وبه آرامش رویای عمق افسانه ها می رسند.وصدها زن چون(مائده-مژگان- مستوره-شهلا-فاطمه-رعنا -سوسن -سهیلاو...)ابا عجله خود را به آنجا می رسانندودر کنج آرامشش                                               جای گرفتند.

راستش را بخواهید،امکان دهی وجاذبه های این خانه ی امن در جهت جذب نیروی بیشتر در تلاش وتبلیغ است واما بیشتر زنان ودختران جوان !!

روح آنها گاهگاهی بر بلندای درختان بلوط دامنه فه یله قووس چمباته زده وبر شلوغی وهیاهوی بی رحمی شهر می خندند!

واما بدانید که خورشید هم اشعه های خود را زودتر از هر جا ،حتی از کا خهای شهرک بهاران ،به آنجا می رساندوبر خنده ی آن همه شهروند آرام                                                می نازد ومی نوازد .

و اما ای زنان دردمند وتحت سلطه خشم مردانه وشرافت خانواده،آیا این خانه ی امن در این شهر ک آرام نیز به قیامی همه گیراز جانب شما

نیازمند نیست؟! پس نه در راه رسیدن به این خانه ی امن وپذیرفتن الفاتحه ،بلکه در راه رهانیدن و به خود رسیدن وبودن بجنبید وقیامی فکری  فرهنگی بر خندهی خورشید بخندانید،تا رسیدن به شهر صحبت وآزادی وانسان بودن.

بر گرفته از سایت زنان مریوان

+ به قلم فریبا محمدی در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت 11:3 |

آتش، برای رهایی یا ناتوانی؟

+ به قلم فریبا محمدی در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:47 |

افکار عمومی «کبری رحمانپور» را قربانی می‌داند

 

فریبرز رییس دانا

بر گرفته از سایت اخبار روز

 

رییس دانا با توصیف شرایط زندگی و وضعیت روانی کبری رحمانپور گفت : قربانی این پرونده فقط مقتول نیست بلکه قربانی اصلی کبری است و سوال مهم این است که قاتل واقعی کیست؟
به گزارش خبرنگار حقوقی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا ) دکتر فریبرز رییس دانا درنشست" جامعه، جرم مجازات " با اشاره به این که طبق تحقیق از زنان بند قتل زندان اوین ٨۰ درصد قتل‌های صورت گرفته توسط زنان به خاطر ترس از شوهر، تحقیر شدگی مکرر و آزار جنسی بوده است ، گفت : بررسی های حقوقی جرم شناختی و روان شناختی نشان داده اند شرایط روحی زنان را قبل از ارتکاب قتل در طبقه بندی خاص قرار می دهد.
وی ادامه داد : وقتی پای فقر مزمن و زندگی طولانی مدت در زیر فقر مطلق به میان می‌آید به ویژه وقتی این فقر بر بستر تعارض‌های اجتماعی و اختلافات طبقاتی شدید که جلوه‌هایی از فساد و نا بهنجاری‌های اجتماعی هستند قرار بگیرد آن وقت عامل ترس و تحقیرشدگی چند برابرمی شود و این شرایط را برای رسیدن به شرایط جنون آنی تشدید می کند.
وی با اشاره به اینکه بیکاری یکی از عواملی است که موجب می‌شود دخترانی مثل کبری علی رغم میل باطنی به راه‌های نامتناسب کشیده شوند گفت : الان جمعیت قابل توجهی در کشور بیکارهستند وسال‌هاست که بیکاری مقوله‌ای زنانه و جوانانه شده است شمار زنان سرپرست خانوار نیز قابل تامل و توجه است و این تعداد متاسفانه امنیت شغلی و اجتماعی کاملی نیز ندارند.تبعیض از حیث حقوق دریافتی زنان بالاست یک گمان نادرست این است که زنان خانه دار هستند اما زنان اول بیکارند وناگزیرخانه دار می شوند بیکاری وتبعیض وفقر درمیان زنان ما بالاست .
ریس دانا درادامه گفت: فقر موجب فرو ریختن ارزش‌های اخلاقی و حذف خودمهاری و خود خودمهاری می‌شود به خصوص فقر و محرومیت مطلق .پس تدریجا زمینه برای حذف مکانیسم خودمهاری فراهم می‌آید و ارزش‌های اخلاقی ناگزیر فرو می‌ریزد این در مکاتب فلسفی و در شریعت اسلام نیز آمده است .
وی ادامه داد: کبری رحمانپور شرافتمندانه ترین راه یعنی کار در یک خانه را انتخاب می کند و به تن فروشی پنهان رو نمی آورد اما او در این مساله طعمه می‌شود و مورد بهره برداری جنسی قرار می‌گیرد سپس دوره آزار و تحقیر کبری شروع می‌شود از خانه بیرون می‌شود کبری زیر فشار خرد می‌شود قبلا نیز تحت فشار بوده درخانه پدری که تجسم فقر است جایی ندارد و نمی‌تواند برگردد.
رییس دانا با طرح این سوال که چه راهی برای او باقی می ماند ؟ اظهارداشت : اعتقاد مذهبی‌اش به او ا جازه نمی دهد به خانه که در آن مورد اذیت قرار گرفته بر گردد و اجازه ورود می گیرد التماس می‌کند که او را بپذیرند و افسوس از رفتار خشن و برخورنده متقابل . اینجاست که جنون آنی شکل می‌گیرد لذاست که معتقدم قربانی فقط مقتول نیست قربانی اصلی کبری است اما قاتل واقعی کیست ؟
وی در پایان به بیان مطالبی خطاب به قوه قضاییه در چارچوب موازین و چارچوب جامعه شناختی درحوزه قربانی شناسی پرداخت و گفت: عمل کبری که به نظر قتل غیرعمد و در هم ریختگی کامل احوال روحی و عصبی ناشی از فقر مزمن تحقیرشدگی مداوم ، له شدن شخصیت، بی پناهی و جنون ناشی از توهین سابقه دار است .دوم اینکه اصل عدالت کیفری حکم می کند وقتی به دلایل مشابه به راحتی حکم تبرئه صادر می کنند در اینجا هم با همان دید به قضیه نگاه شود.درنهایت وقتی افکار عمومی مردم شریف و آزاده ایران بهترین داور است و این داور کبری رحمانپور را قربانی می‌داند انتظار این است که دستگاه قضایی به این نقطه نظرات توجه کند و حکم لغو کبری را صادر کند.

 

+ به قلم فریبا محمدی در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 16:12 |

صیغه، پایمال کننده کرامت انسانی زن

 

جامعه ایران با بحرانهای بسیار و پدیده­های زشتی روبرو شده که محصول رژیمی دیکتاتور و ضد بشری است که در طول حاکمیت سیاه خود غیر از بدبختی و سیه روزی چیز دیگری برای مردم به ارمغان نیاورده است.این پدیده­ها، پیوسته گسترش می­یابند و زنان اولین قربانیان این سیاستها هستند. فساد و فحشا، بیکاری، فقر و زنان و کودکان خیابانی از آن پدیده­هایی هستند که محصول سیاستهای ضد انسانی رژیم جمهوری اسلامی است.

ازدواج موقت یا به گفته­ای دیگر صیغه یکی از آن ابزارهایی است که شخصیت زنان را خرد کرده و در استثمار آنها نقش موثری داشته و به علت سیاستهای آخوندی در ایران گسترش زیادی یافته است.

هر چند صیغه در سال 1313 از مذهب شیعه بر گرفته و به قانون رسمی ایران تبدیل شد اما تا انقلاب سال 1357، به عنوان عملی ناهنجار و بی­ارزش در جامعه، به کمی دیده می­شد. با روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی این نوع ازدواج خصوصا در شهرهای قم و مشهد گسترش یافت.

صیغه بی­احترامی و توهین به زن بوده و تنها در جایی انجام می­شود که زن از هیچ حق انسانی برخوردار نیست. بنا به آمارهای رسمی رژیم، در سال گذشته صیغه 40% افزایش یافته است، که قابل تعمق بوده و نشان می­دهد که تمایل به ازدواج موقت رو به ازدیاد است.ازدواج موقت که در ایران به صیغه از آن نام برده می­شود، در واقع همان فحشا است که رسمیت پیدا کرده است. در این نوع ازدواج، زن برای مدتی مشخص به عقد مرد درآمده و اکثر اوقات این ازدواج فقط چند ساعت طول می­کشد. صیغه می­تواندچند ساعت و یا چند ماه طول کشیده و هر زمان، آن وقت مشخص به پایان برسد جدایی صورت می­گیرد. اکثر اوقات از این ازدواجها بچه­هایی بدنیا می­آیند که متاسفانه از هیچ هویتی برخوردار نیستند. بنا به گفته خود مسولان رژیم، در ایران بیشتر از 20 هزار کودک بی­شناسنامه وجود داردکه محصول صیغه هستند.

افزایش صیغه در ایران می­تواند به چند دلیل باشد: دخالت رژیم در زندگی شخصی افراد خصوصا زندگی دختران و پسران مجرد باعث شده است که بیشتر اوقات از ترس روبرو شدن با قوانین ضد انسانی رژیم، ازدواج موقت را انتخاب کنند. صیغه متاسفانه نه تنها در میان زنان فقیر و بی­درآمد افزایش یافته، بلکه در میان قشر تحصیل کرده جامعه نیز گسترش یافته است.

اما آنچه که مهم است و در اینجا مورد بحث قرار می­گیرد این است که صیغه چه نتایجی برای زنان در بردارد؟ واقعیت مساله این است که بدون اینکه عشقی واقعی وجود داشته باشد، دو نفر برای مدتی مشخص با هم زندگی می­کنند. مسولان و آخوندها درایران می­گویند که آنها با این کار از فحشا و تن فروشی جلوگیری می­کنند و به این ترتیب زن و مرد برای مدتی مشخص و به قیمتی معلوم که مرد به زن می­دهد با هم زندگی می­کنند. این نوع ازدواج تاثیرات مخربی بر هر دو طرف خواهد داشت اما زنان بیشترین زیانها را متحمل شده و از نظر روانی و شخصیتی با شکست و آشفتگی مواجه می­شوند.

مسایل زیادی هستند که در تمایل زنان به چنین کاری موثرند.اما در این به طور خلاصه به نقش فقر و تنگدستی اشاره می­شود که زنان را به قبول صیغه وادار می­کند.در ایران زنان از فرصتهای کمتری برای کار کردن برخوردار بوده و به گفته­ای دیگر از استقلال اقتصادی برخوردار نیستند و این امر بر سراسر زندگی زن موثر بوده و به همین دلیل هنگامی که زنی سرپرست خانواده­اش را از دست می­دهد و مسولیت تامین خانواده بر عهده­اش می­افتد با بحرانها و مسایل بسیاری روبرو می­شود که در اکثر اوقات وی را به سوی ازدواج موقت سوق می­دهد. 

فقر و تنگدستی در جامعه ایران، بیکاری و نبود منبع درآمد، زندگی مردم و خصوصا زنان را تهدیدمی­کند. افزایش آمار زنان خیابانی و صیغه محصول همین فقر است. مشکل دیگری که صیغه برای زنان به ارمغان می­آورد این است که در کل، قانونی برای حمایت از زنان وجود ندارد، در این نوع ازدواج اگر مرد زندگی زن را تامین نکرده و یا زن با هر مشکلی مواجه می­شود هیچ قانونی از وی حمایت نکرده و تنها خواهد ماند. زنان پس از صیغه، انسانهایی سرخورده و ناامیدند که در جامعه نیز مورد بی­احترامی قرار می­گیرند. در جامعه­ای مثل ایران که فرهنگ مردسالاری غالب بوده و مذهب در زندگی مردم نقش اصلی را ایفا می­کند و رژیمی ضد آزادی در حاکمیت است و مناسبات و ارتباطات انسانی تحت نظارت شدید حاکمان است، زنان ناچار می­شوند برای رهایی از چنین مشکلاتی، زندگی­هایی را انتخاب کنند که موافق میل و خواست آنها نیست.

می­توانیم بگوییم که تنها سیستمی آزاد و عادلانه که در آن انسانها  آزاد و برابر باشند و نیازهای همه برآورده شود، می­تواند از چنین پدیده­های زشتی جلوگیری کند. زنان در چنان جامعه­ای به صیغه و تن فروشی نیاز پیدا نخواهند کرد و می­توانند مستقلا سکان زندگی خود را در دست گیرند.

+ نوشته شده توسط فریبا محمدی در سه شنبه نوزدهم ارديبهشت 1385 و ساعت 10:44 | 5 نظر
+ به قلم فریبا محمدی در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 11:13 |

تصاویر دشمنان آزادی مطبوعات در پاریس - آخوند خامنه ای و احمدی نژاد

+ به قلم فریبا محمدی در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 15:50 |

روز جهانی آزدی مطبوعات

 

آزادی مطبوعات رکن چهارم دمکراسی است، که در ایران موجود نیست. خامنه­ای به عنوان دشمن آزادی در لیست دشمنان آزادی قرار گرفته است. سوم ماه می بر همه روزنامه نگاران و نویسندگان آزاده مبارک باد.

+ به قلم فریبا محمدی در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 16:6 |

حجاب اسلامی، سمبل بردگی زن

فریبا محمدی

 

زنان در ایران بعد از فرمان کشف حجاب اجباری از طرف رضاخان، اگرچه این فرمان  هدفهای دیگری را تعقیب می­کرد، اما توانستند اولین گام در جهت حذف زندانی به نام حجاب  که زنان قرنها در آن محبوس بودند، برداشته و توانستند آزادانه تر در اجتماع حضور یابند و به سوی بازار کار نیز جذب شوند. همچنین با تصویب قوانین خانواده تا حدودی حقوق زنان رعایت گردید و آنها نیز توانستند به تحصیلات بپردازند و در این زمینه خود را ارتقا دهند. زنان در ایران توانستند از این موقعیت پیش آمده به خوبی استفاده کرده و در بسیاری از ادارات، پست و مقامهایی برای خود کسب کنند. در کار قضاوت بعنوان وکیل و قاضی در دادگاهها حضور یافتند و پزشکان و متخصصان بسیاری از میان آنها سر برآورد. اما با سر کار آمدن رژیمی اسلامی در ایران، این وضع تغییر کرد و مسئله حجاب به یکی از مسائل گرهی و حاد در جامعه تبدیل شد و از آن موقع تاکنون حجاب مورد مناقشه زنان و مردان لائیک و سکولار از یک طرف و آخوندها و مذهبیون اسلامی رژیم قرار گرفته است. خمینی در شانزدهم اسفندماه 57 خطاب به زنان گفت که کارکردن آنان در ادارات ممنوع نیست، اما باید زنان حجاب اسلامی داشته باشند.

زنان آزادیخواه که چنین گفته­هائی را تنها شروعی برای راندن زنان به یک موقعیت فرودست دانسته و به نیات واقعی راوی آن و بقیه سردمداران رژیم پی برده بودند، فردای آن روز که مصادف با هشت مارس روز جهانی زن بود؛ هزاران نفر از آنان شاغل و غیر شاغل به خیابان­ها ریخته و ضمن بزرگداشت روز جهانی زن در اعتراض به سخنان خمینی دست به راه پیمائی زدند. آنان با سردادن شعارهائی همچون می­جنگیم، می­جنگیم برای آزادی، حجاب اجباری کفن است، توانستند رژیم را آآزایک گام در تهاجم به حقوق­شان عقب رانده و دستور خمینی موقتا" لغو گردید. اما در سال 59 به دنبال فتوای خمینی حجاب اجباری در ادارات و مراکز عمومی و غیره به اجرا گذاشته شد و با اخراج هزاران زن شاغل به دلیل عدم رعایت فتوا، آنان را به کنج خانه­هایشان راندند و این سرآغازی بود برای حمله نهائی، برای پایمال کردن آشکار حقوق اقتصادی و اجتماعی زنان.

رژیم هنگامی که بار اول نتوانست با یک فرمان ساده اداری حجاب اجباری را به زنان تحمیل کند، به روشی متوسل شد که هنوز هم بعد از27 سال حاکمیت به یکی از ابزارهای اصلی برای سرکوب مخالفین تبدیل شده است. این ابزار چیزی جز بسیج متعصبین مذهبی، لمپن­ها و عناصر امر به معروف و نهی از منکر نبوده است. در آن زمان آن­ها به خیابان ریختند و با سردادن شعارهای بی­حجابی غربزدگی است، خواهرم حجاب تو وقار توست و غیره، اعلام کردند که بی حجابی به معنای فساد و فحشا می­باشد و باید با آن مبارزه کرد. بدیهی است که وظیفه اصلی حزب­الله تنها سردادن شعار و تبلیغ و ایجاد فضای هیستریک و روانی نبود. آن­ها در کنار آن به وظیفه اصلی­شان یعنی سرکوب فیزیکی روی آوردند. زنان و دختران بی­حجاب را مورد اذیت و آزار جسمی قرار می­دادند به صورت آن­ها اسید می­پاشیدند، به مردان هشدار می­دادند که زنان ناموس و شرف­شان  هستند و پاسداری از قانون حجاب در مورد همسرانشان را وظیفه قانونی آنان قرار دادند و بدین ترتیب و با سرکوب مستمر مخالفین سیاسی و ایجاد فضای رعب و وحشت رسما" زنان را به موقعیت فرودست و شهروند درجه دو راندند. حاکمیت اسلام سیاسی در ایران که همواره مدافع عقب افتاده­ترین سیاستها بوده­ حجاب را به عنوان وجه سمبلیک گسترش داده و این ضربه­های مهلکی بر زنان و جنبش­هایشان داشته است.

زنان ایرانی در مقابل این بی­حقوقی هرگز ساکت نبوده و به آسانی تسلیم نشدند و از هر فرصتی برای به چالش کشیدن فرهنگ تحمیلی رژیم اسلامی استفاده کردند. با انتخاب لباس­هائی که باب طبع آخوندهای خشک مغز نبود از قبیل شلوارهای کوتاه، لباس­های رنگارنگ و به هر شیوه­ دیگری خواسته­اند نشان بدهند که آن­ها به یک موقعیت اجباری و تحمیلی تن داده­اند و بنابراین هر فرصتی را غنیمت شمرده و قوانین رژیم را به مصاف طلبیده­اند. در چند سال اخیر با تغییر موازنه قوای اجتماعی به نفع مردم و به ضرر جمهوری اسلامی زنان ایران بخصوص در مساله پوشش و رفتار اجتماعی بسیار جلو رفته و قوانین ارتجاعی نظام اسلامی را نادیده گرفته­اند.

رژیم اسلامی بارها به تکاپو افتاده تا حجاب را به عنوان ابزار سرکوب بر علیه زنان به کار گیرد، اما هر بار از پیش بردن آن عاجز مانده است، البته ناگفته نماند که در هر دوره­ای فشارهایی را بر آنان تحمیل کرده است.. بوق­های تبلیغاتی از سخنرانی­های نمایندگان مرتجع مجلس تا نمازهای جمعه به کار افتاده و موضوع پوشش زنان را به محور اصلی تبلیغات خود تبدیل کرده­اند. نیروهای انتظامی در شهرهای بزرگ به دستگیری دختران به اصطلاح بد حجاب می­پردازند. جانیان حزب­الله و انصار اسلام بار دیگر به شعار نویسی بر روی دیوارها بر علیه زنان پرداخته­اند. نمایندگان و رئیس مجلس هفتم در تلاش برای تصویب قوانینی هستند که محدودیت­های بیشتری را به زنان تحمیل می­کند.

زنان را در مبارزه برای احقاق حقوق خود، نباید تنها گذاشت. دور تازه سرکوب و ایجاد محدودیت­های سرکوبگرانه را علیه آنان که از جانب رژیم اعمال می­شود نباید بی­جواب گذاشت. فراموش نکنیم همچنانکه گفته شد رژیم همیشه از این نقطه شروع کرده و به گوشه­های دیگر زندگی اجتماعی رسیده است. این  فقط مبارزه زنان علیه نظام سرکوبگر نیست، این مبارزه به همه جامعه و از جمله به مردان، دانشجویان، روشنفکران و کارگران نیز مربوط می­­شود. تبلیغات ریاکارانه رژیم را باید افشاء کرد. فحشا و تن فروشی، فساد، پدیده زنان و دختران خیابانی و فرار  دختران کم سن و سال  از خانه نتیجه مستقیم سرکوب و فقر است و عامل اصلی  هر دو این­ها جمهوری اسلامی است. آن­ها با شعار مبارزه با فساد و فحشا به میدان می­آیند ولی خود از فاسدترین و طماع­ترین عناصر جامعه هستند. گردشگاه­ها و مراکز تفریحی را می­بندند ولی در زیر پرده حرمسراها و عشرتکده­های بزرگی درست شده­اند که در راس آنآنان مسولین و روحانیون قرار دارند.

زنان و دختران آزاده ایران بار دیگر به رژیم اسلامی خواهند فهماند که نمی­تواند با فشار و سرکوب و اختناق خواسته­های خود را به آنان تحمیل کند. امروز جامعه ایران آبستن تحولات جدی می­باشد و زنان نقش بسزائی در آن ایفا خواهند کرد. جنبش رو به رشد زنان می­رود تا پایه­های فرسوده رژیم را به لرزه درآورد و ضربه نهائی را همراه دیگر ستم دیدگان به آن وارد خواهد کرد.

 

+ به قلم فریبا محمدی در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:6 |



زنان کارگر هم عضو جنبش زنانند ، سکوت را بشکنیم

 

دکتر رویا طلوعی

عضو کانون زنان کرد مدافع صلح و حقوق بشر

 

درطول بیست و هفت سال حکومت نظام جمهوری اسلامی بر ایران ، احزاب سیاسی سرکوب و به‌ خارج از کشور تبعید گشتند. نظام توتالیتر با تحمیل تنها حزب خود " حزب جمهوری اسلامی" ‌که‌  نتوانست اقبالی در میان مردم بیابد، از ایجاد احزاب سیاسی و گسترش فرهنگ تحزب در ایران جلوگیری کرد . واژه‌ سیاست و‌ سیاسی بودن به‌ واژه‌ ممنوعه‌ تبدیل شد و اثرات وحشت از این واژه‌ ممنوعه‌ به‌ گونه‌ای شد که‌ هنوز هم بسیاری از فعالان و علاقمندان به‌ فعالیت در ایران باید بارها قسم بخورند و تأکید کنند سیاسی نیستند و فعالیت آنها سیاسی نیست. ترس از سیاست و به‌ کار سیاسی متهم شدن چنان در اذهان فعالین نقش بسته‌ که‌ در تحلیلها و تصمیم گیری برای هر فعالیت و واکنشی اثر میگذارد و همین بیم موجب میشود که‌ جنبشهایی چون جنبش مدنی مردم کردستان و جنبش کارگری و ... تنها بمانند.

در نبود احزاب سیاسی مستقل از دولت ، بسیاری از مطالبات مردم در جنبشهای اجتماعی بازتاب یافت.   از آنجا که‌ حاکمیت ایران حاکمیتی ایدئولوژیک و بسته‌ است و بسیاری از آزادیهای بدیهی انسان را محدود و مسدود نموده‌ است ، اغلب این مطالبات چه‌ بخواهیم و چه‌ نخواهیم عملا` سیاسی محسوب میگردد. به‌عنوان مثال مطالبه‌ زنان  جهت برابری با مردان عملا`در تقابل با احکام و اصول ایدئولوژیکی قرار میگیرد که‌ از پایه‌ زن را نصف مرد به‌ حساب میاورد ، یا خواست زنان برای آزادی حق انتخاب پوشش در تقابل با اصل حجاب اجباری  واقع میشود.

یکسری از حقوق و آزادیها هم هستند که‌ در تقابل ایدئولوژیک با نظام  نیستند اما  به‌ سبب مخالفت رژیم با هر صدای آزاد و هر سازماندهی که‌ در ید کنترل خود او نباشد و نام اسلامی را بر نام و عملکرد  خود  یدک نکشد ، عملا` ممنوع گشته‌اند و از جمله‌ آنها حق کارگران برای داشتن سندیکای مستقل خویش است.

امروز‌که‌ درداخل ایران احزاب آزاد سیاسی وجود ندارند که‌ مطالبات سیاسی مردم را نمایندگی   کنند و هر گونه‌ مطالبات صنفی وغیره‌ سیاسی محسوب میشود،  وظیفه‌ و مسئولیت فعالان مدنی در جنبشهای گوناگون اجتماعی بسی سنگینتر است. جنبش محیط زیست نمیتواند  از کنار آلودگی زباله‌های اتمی بگذرد چرا که‌ موضوعی سیاسی است  ، جنبش زنان نمیتواند خواهان برابری نباشد چراکه‌ ایدئولوژی حاکم بر پایه‌ همین نابرابری ایجاد شده‌ و حکومت میکند فلذا درخواست برابری درخواستی سیاسیست . جنبش کارگری نمیتواند خواهان سندیکا و حقوق قانونی خود نباشد چرا که‌ آقایان ثروت مملکت را صرف حمایت از  گروههای مذهبی تندرو همعقیده‌ با خود ، و یا تهیه‌ سلاح اتمی برای بقای حکومتشان و یا  گروههای فشار و بسیجیها وآخوندها و ... میکنند و کارگر باید به‌ بخور و نمیر راضی باشد و اگر صدای اعتراضش به‌ گوش رسید ،سیاسیست.البته‌ تجربه‌ هم نشان داده‌ که‌ هزینه‌ این فعالیتها بسیار سنگینتر از هزینه‌ قتل و سرقت و قاچاق مواد مخدر و  غیره‌ است ، اما آنکه‌ پیل خواهد جور هندوستان کشد . فعال بودن با ترس و محافظه‌ کاری و عدم آمادگی پرداخت هر بهایی و با آسودگی جوردر نمیآید.همچنانکه‌ دیده‌ایم فعالان مدنی ایران تا کنون بهای زیادی پرداخته‌ و جنبشهای اجتماعی نیز هر یک بگونه‌ ای وارد میدان شده‌ و ریسکها را بجان خریده‌اند، اما پرسش اساسی اینست که‌ چرا تغییر قابل ملاحظه‌ ای دیده‌ نشده‌ و سرکوبها همچنان موفق است و سکوت مرگبار همچنان حاکم؟

هر از چند گاهی یکی از جنبشهای موجود در ایران سر برمیاورد .همگی 18 تیر 1378 را بیاد داریم .جنبش دانشجویی بطرز بیرحمانه‌ ای سرکوب شد و متاسفانه‌ جنبش دیگری بصورت آشکارا به‌ یاریش نشتافت. جنبش زنان در 22 خرداد 1384 شهامت خود را به‌ صورت حضوری باشکوه در مقابل دانشگاه تهران به‌ نمایش گذاشت اما او هم تنها ماند. فعالان مدنی کردستان در تابستان 1384 بپا خواستند و جنبشی مدنی سراسر این خطه‌ را فرا گرفت اما دریغ از یک جنبش پشتیبان که‌ به‌ حمایتش برخیزد.جنبش کارگری کردستان نیز تنها ماند و سرکوب شد و امروز بخشی از جنبش کارگری دراعتراضات کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران تبلور یافته‌ و متأسفانه‌ باز هم تنهاست. آیا سایر کارگران ایران نمیتوانند با آنها همدردی و همکاری کنند ؟ آیا جنبش زنان وظیفه‌ ندارد حداقل به‌ حمایت زنان و کودکان آنان برخیزد؟ آیا جنبش دانشجویی نباید در حمایت از آنان تجمع کند؟

چرا همه‌آنها وظیفه‌ دارند و باید به‌ یاری چنبش کارگری بشتابند همچنانکه‌ جنبش کارگری نیز می بایست

 به‌ یاری آنان میشتافت. این تفرقه‌ و عدم سازماندهی و ترس از برچسبهای سیاسی تا کی باید ادامه‌ یابد؟

تصور کنید اگر حرکات متفرق هر یک از جنبشهای فوق با هم جمع گردد چه‌ نیروی عظیمی به‌ جریان خواهد افتاد؟ تا زمانی که‌ این جنبشها تک تک و متفرق عمل میکنند سرکوبشان آسان است ،اما اگر جنبش زنان وجنبش دانشجویی و جنبش کارگری و جنبش مدنی کردستان و آذربایجان و خوزستان و....به‌ صورت پیاپی و به‌ پشتیبانی هم به‌ حرکت در آیند ،این سرکوبگرانند که‌ سرکوب خواهند شد چرا که‌ توان مقابله‌ با این خیل عظیم را از دست خواهند داد و نیرویشان تحلیل خواهد رفت.

یکی از مشکلات عمده‌ پراکندگی جنبشهای اجتماعی ایران، عدم توان سازماندهی به‌ موقع و جمع آوری نیروهاست. درست است که‌ بارها میگوییم جنبشهای اجتماعی ما رهبر ندارد اما باید در چنین مواقعی شورایی مرکب از نمایندگان فعال هر جنبش بصورت خودجوش ایجاد و حرکات را رهبری و سازماندهی کند. اینگونه‌ رهبری و سازماندهی لازمه‌ بقا و تأثیر گذاری و حمایت هر یک از جنبشهای مذکور و در کل بقا و اثر گذاری جنبش دموکراسی خواهی ایران است.

میدانم با مهارتی که‌ نظام در تحریف چنین حرکاتی دارد کار بسیار دشوار است ،اما فراموش نکنیم با تکیه‌ بر بی اعتمادی و بدبینیهای ما بوده‌ که‌ همواره‌ سرکوب شده‌ایم و نیروهایمان همیشه‌ هرز رفته‌ و ایران بدین وضع فلاکت بار دچار شده‌ که‌ امکان هر گونه‌ مخالفت و تغییر داخلی از ما سلب شده‌ و بسیاری در انتظار فرج و تغییر بدست یک قهرمان نشسته‌ اند، چه‌ آنان که‌ در انتظار فرج  یک قهرمان مذهبی و نجات دهنده‌ای هستند  که‌ اسلام واقعی بیاورد و چه‌آنان که‌ در انتظار حمله‌ خارجی و یک قهرمان چشم آبی هستند که‌ رهاییشان بخشد.اگراکنون بجنبیم میتوانیم از شرایط بین المللی نیز برای حمایت جنبشهای داخلی و نجات میهنمان بدست خودمان بهره‌ جوییم و گره‌ کارمان را بدست خود باز کنیم .دمکراسی و حقوق بشر در ایران پا نخواهد گرفت مگر آنکه‌ خود بخواهیم.

پیشنهادم به‌ دوستان فعالم در جنبش زنان ایران این است که‌ تنها ماندن خود را فراموش کنند و از هم اکنون به‌ یاری جنبش کارگری بشتابند.همسران این کارگران و زنان کارگر نیز بخشی از پیکره‌ جنبش زنانند. چگونه‌ میتوانیم در مقابل گرسنگی ، فقر ، دستگیری و شکنجه‌ و آزار و اخراج آنان سکوت کنیم؟ آری آری هزینه‌ دارد اما اگر از هزینه‌ میترسید لطفا` دیگر نام فعال بر خود نگذارید. بنظر من تجربه‌ 22 خرداد ثابت کرد که‌ فعالان جنبش زنان توانایی سازماندهی و پیشقدم شدن دارند. امروز نیز این سکوت را زنان میتوانند بشکنند،اگر بخواهند.

فراموش نکنیم ما اعتقاد داشتیم و فریاد زدیم:

 

جهان دیگری ممکن است          این جنبش سازنده‌ آن است

+ به قلم فریبا محمدی در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 10:36 |