تبليغاتX
نویسا

 

16 آذر سمبل سکولاریسم در ایران

 

فریبا محمدی

 

دانشجویان همواره صدای رسای آزادی و عدالت بوده و سنگر دفاع از خواستهای برحق توده های مردم بوده اند.در ایران دانشجویان به عنوان قشر آکتیو جامعه ازبدو تاسیس دانشگاه تاکنون پرچمدار آزادی و دموکراسی بوده و در مبارزه با استبداد و خفقان در صف نخست قرار گرفته اند.

16 آذر در ایران به عنوان روز دانشجو نامگذاری شده و هر ساله این روز در دانشگاهها گرامی داشته می شود.در 16 آذر سال 1332 دانشجویان دانشکده های فنی،حقوق و علوم سیاسی در اعتراض به سفر ریجارد نیکسون معاون رئیس جمهوری آمریکا به ایران که در واقع برای ارزیابی کودتای 28 مرداد و سقوط دولت مصدق بود به خیابانها ریخته و دست به اعتراض زدند.گارد ویژه رژیم شاه به آنان یورش برده و فاجعه خونینی به بار آوردند. در 16 آذر سه دانشجو به نامهای قندچی،بزرگ نیا و شریعت رضوی در درگیری با نیروهای رژیم جانباختند و از آن به بعد این روز به عنوان روز دانشجو نامگذاری شد.

 رویداد ناگوار 16 آذر باعث خط فاصله ما بین دانشجویان و رژیم شاه گردید و هر ساله دانشجویان با ارج گذاشتن به یاد و خاطره جانباختگان این روز خشم و انزجار خود را نسبت به استبداد و خفقان ابراز می دارند.

جنبش دانشجویی که همواره جنبشی مترقی و پیشرو بوده با افت و خیزهای فراوانی نیز روبه رو شده، ولی یکی از موثرترین و مهمترین جنبشهای انقلابی و تغییر دهنده در ایران و جهان بوده و هست.دانشجویان با مقابله در برابر زیاده خواهی طبقات حاکمه عامل موثری بوده اندو همواره جزو پیشروان هر تحولی در جامعه هستند.نقش دانشجویان در انقلاب سال 1357 و سازماندهی اکثر اعترضات و متینگها بر علیه رژیم شاه گواهی است بر این ادعا.

رژیم جمهوری اسلامی از بدو روی کارآمدنش و با طرح انقلاب فرهنگی در صدد محدود کردن دانشجویان برآمد. سال 1360 رژیم به تسخیر دانشگاهها دست زد و با انقلاب فرهنگیش بسیاری از استادان و دانشجویان را اخراج نمود و به یک تصفیه سیاسی دست زد. آنان می خواستند دانشگاهها را به حوزه علیمه تبدیل سازندو در این راستا با تشکیل شوراهای انقلاب فرهنگی و کشاندن دانشگاهها به زیر کنترل این شورا و آوردن  عوامل مذهبی به دانشگاهها به تصفیه سیاسی دست زدند.با کنترل پذیرش دانشجو و استاد از راهیابی جمع زیادی از نخبگان و افراد چپ و آزادیخواه به دانشگاه جلوگیری به عمل آوردند و راه را برای خرافیترین و متحجرترین افراد هموار کردند.در طول این سالها زیر لوای خانواده های جانباز و شهید، کسانی به دانشگاهها راه یافتند که در واقع عوامل خود رژیم بوده اند.افت شدید سطح آموزشی در دانشگاه و حاکم نمودن جو خفقان و سرکوب با استفاده از دانشجویان سهمیه ای و بسیجی، دانشگاه را به محملی برای ترویج افکار ارتجاعی سران رژیم تبدیل کردند.

با سر کار آمدن خاتمی و سردادن شعارهای اصلاح طلبی، بار دیگر در صدد تسخیر دانشگاهها برآمدند. اما همچنانکه شاهدیم جنبش دانشجویی با وجود همه افت و خیزهایش توانست بار دیگر قد علم کند و در برابر استبداد و خفقان به مبارزه برخیزد. خیزش دانشجویی در 18 تیر سال 1378 که در همه رسانه های خارجی و داخلی انعکاس گسترده ای یافت، بار دیگر این جنبش را به جنبشی سکولار و آزاده مبدل ساخت.حمله وحشیانه نیروهای انتظامی به دانشجویان و کشته شدن یک دانشجو، خاطره ناگوار 16 آذر سال 32 را برای مردم ایران زنده کرد. پس از آن جنبش دانشجویی  به فاز نوینی از مبارزه گام نهاده و رژیم نیز آن را به خوبی احساس کرده است.این دو روز به عنوان سمبل آزادی و مرزبندی با استبداد و دیکتاتوری نقش مهمی در مبارزات آتی دانشجویان خواهد داشت و دانشجویان ایزان با الهام از تجارب و آزمونهای آن، مسیر آزادی و سکولاریسم در جامعه را هموار خواهند کرد.

در روزهای گذشته دولت احمدی نژاد با انتصاب آخوند عمید زنجانی به ریاست دانشگاه تهران اهانت بزرگی به جامعه دانشجویی کردند. احمدی نژاد که همه وزرایش را از نظامیان و اطلاعاتیها برگزیده،  ریاست دانشگاه را نیز به آخوندی سپرد که شایسته چنین مقامی نیست  و  این دور جدیدی از سرکوب دانشجویی وسیاسی است. وحشت رزیم از دانشگاه همواره وجود داشته و حال احمدی نژاد می خواهد با این کارش دانشگاه و حوزه را با هم مرتبط سازد و به خواست امامش که از بدو انقلاب این شعار را سر می داد به آن جامه عمل بپوشاند، اما غافل از آنکه جامعه دانشجویی ایران به دوره نوینی از مبارزه بر علیه استبداد گام نهاده و هیچ گاه زیر بار خفقان مذهبی نخواهد رفت. دانشگاه همواره سنگر آزادی بوده و دانشجویان در این دور از مبارزات توده های ایران نقش به سزایی در رادیکالیزه کردن خواسته های مردم  ایفا خواهد کرد.جنبش دانشجویی، زنان، کارگران و ملتهای تحت ستم ایران برای خواسته های برحقشان در برابر رژیم هار و درنده به مقابله برخواسته اند و زمان آن فرا رسیده که با اتحاد و یکدلی در مقابل رژیم هار و تا دندان مسلح جمهوری اسلامی به مبارزه ای پیگیر و جدی بپردازند.اعتلای جنبش دانشجویی با اتحاد و یکدست کردن خواسته ها میسر خواهدبود و اعتراض و خواسته دانشجویان که از اقشار مختلف جامعه تشکیل شده است، می تواند خواست همه مردم ایران باشد.

دانشگاه نه تنها برای رزیم اسلامی حوزه ای نخواهد شد، بلکه پلی است برای اتحاد همه اقشار جامعه و راهی است برای نابودی این رژیم.

+ به قلم فریبا محمدی در شنبه نوزدهم آذر 1384 و ساعت 9:16 |

 

 

جاده های ایران جاده های مرگ هستند

فریبا محمدی

 

 

در طول هفته گذشته بر اثر حوادث رانندگی در جاده های ایران 706 نفر کشته و زخمی شده اند. بنا به اخبار منتشره 461 حادثه تصادف رانندگی در هفته گذشته روی داده که 94 نفر کشته و 612 نفر نیز زخمی شده اند.طبق همین گزارشها یک هفته قبل از آن نیز 63 نفر در حوادث رانندگی در جاده های ایران جان خود را از دست داده و بیش از 560 نفر نیز زخمی شده اند.

بنا به آمارهای رسمی حوادث رانندگی در جاده های ایران سالانه بطور متوسط باعث مرگ حدود 23 هزار نفر و زخمی شدن هزاران نفر دیگر می شود. شنونده باشنیدن چنین آمارهایی در مورد تصادف رانندگی در جاده های ایران ذهنش متوجه مناطقی می شود که از اولیه ترین امکانات بی بهره می باشند. اما آیا به راستی ایران در چنین شرایطی قرار گرفته است؟

این همه تصادف حاصل چیست؟بدون تردید اصلی ترین عامل تصادفات در ایران وضعیت وخیم جاده ها می باشد. زیرا اکثر جاده های ایران با استانداردهایی جهانی منطبق نیست و این در افزایش تصادف رانندگی بسیار تاثیرگذار می باشد.ایران به عنوان کشوری قدیمی ساخت بیشتر جاده هایش به سالهای بسیار دور باز می گردد که دیگر جوابگوی نیازهای امروز جامعه ایران نمی باشد. اما دولت از تخصیص بودجه لازم برای باسازی جاده ها سرباز می زند و بسیاری اوقات هم اگر بودجه به این کار اختصاص یابد همانند دیگر بودجه ها حیف و میل می شود.

یکی دیگر از دلایل افزایش حوادث رانندگی در ایران، فشار زیاد کاری بر رانندگان است. زیرا در ایران بنا به مخارج کمرشکن زندگی و تورم و گرانی، بسیاری اوقات شاهدیم که افرادی چند شغله هستند تا از این طریق بتوانند معاش زندگی خود را تامین کنند. بسیاری از رانندگان با چنین شرایطی به رانندگی می پردازندو این در افزایش حوادث رانندگی موثر خواهد بود در حالی که رانندگی نیاز به آرامش و استراحت دارد.

امروز در ایران ماشاهد افزایش روز افزون فقر و بیکاری در میان اقشار مختلف جامعه هستیم. اکثر جوانان برای یافتن شغل به هر دری می زنند تا بتوانند نیازهای اولیه خود را تامین کنند. رانندگی نیز از زمره کارهایی است که به بنا به شرایط امروز جامعه ایران کسان بسیاری را جذب خود میکند که چه بسا در این حرفه مهارت و یا تجربه  کافی نداشته باشند.این هم به نوبه خود در افزایش آمار رویدادهای رانندگی تاثیرگذار می باشد.

یکی دیگر از دلایل حوادث رانندگی فرسودگی خودروها است. در کشورهای پیشرفته جهان مدت استفاده از ماشین مشخص می باشد و ماشینهایی که استهلاک پیدا کرده باشند دیگر قابل استفاده نیست و باید کنار گذاشته شوند. اما در ایران می بینیم که ماشین، سالیان مدیدی از آن استفاده می شود و دیگر جوابگو نمی باشد اما با این حال این ابوقراضه باید خانواده و یا خانواده هایی را تامین کند.

 می توان اینها را به عنوان دلایل افزایش حوادث رانندگی در ایران نام برد. متاسفانه ایران با وجود این که دارای منابع عظیم طبیعی می باشد و یکی از کشورهای ثروتمند در جهان محسوب می گردد،  اکثر مردم آن در شرایطی نامطلوب زندگی را سپری می کنند و این منابع عظیم به جای این که  صرف ابادانی و توسعه و اشتغال زایی برای نسل تازه شود، توسط غارتگران و سران رژیم به یغما می رود و بسیاری از نیز صرف زرادخانه های عظیم رژیم می گردند. بودجه های کلانی صرف گسترش ترور و تروریسم در منطقه می شود و مردم ایران باید روزانه قربانی فقر، بیکاری و فقدان امکانات اولیه شوند. چرا باید در عرض یک هفته 94 نفر بر اثر حوادث رانندگی جان بسپارند و 612 تن دیگر نیز زخمی گردند؟ این آمار شاید باور کردنش مشکل باشد اما واقعیت دردناک جاده ها در ایران است که چگونه  چندین خانواده را در مدت کوتاهی بی سرپرست می کند. رانندگانی که در این حوادث جان می سپارند بیشترشان تنها نان آور خانواده هایشان هستند و بدین ترتیب این خانواده ها به خیل قربانیان فقر می پیوندند.

بنا به آمارهای رسمی سالانه 23 هزار نفر بر اثر حوادث رانندگی در جاده های ایران جان می سپارند. یعنی در واقع جاده های ایران جادههای مرگ هستند.این آمارها ما را به این نتیجه می رساند که جاده های ایران پلی است به سوی مرگ.ایران در آمار مرگ و میر حوادث رانندگی بالاترین آمار حوادث و قربانیان آن را به خود اختصاص داده است و این همانطور که گفته شد اثرات مخربی بر جای می گذارد.رژیم جمهوری اسلامی که جان مردم کوچکترین اهمیتی برایش ندارد با بی توجهی از کنار این مسائل می گذرد.

 

+ به قلم فریبا محمدی در چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت 16:15 |

 

 

به مناسبت 25 نوامبر روز جهانی مبارزه  با خشونت علیه زنان

 

 

فریبا محمدی

 

 

 

 25نوامبر،روز جهانی مبارزه برعلیه خشونت است.در سال 1999 مجمع عمومی سازمان ملل متحد 25 نوامبر را به عنوان روز جهانی مبارزه بر علیه خشونت تعیین کرد.

خشونت بر علیه زنان و پیامدهای آن به عنوان مسئله جهانی،هر روزه تولید و باز تولید می شود.خشونت عارضه ای تاریخی و زخم کهنه ای می باشد که بی گمان در زندگی هر زنی حتی برای یک بار هم که شده روی داده است.

شاید از نظر بعضی ها خشونت تنها جسمی باشد،اما در واقع خشونت علیه زنان به رفتارهای خشنی گفته می شود که به شیوه آشکار یا پنهانی بر علیه زنان اعمال می شود و منجر به آسیب جسمی،روانی،جنسی یا آزار زن می گردد.

از رایج ترین خشونتها خشونت خانگی است.طبق بررسی هایی، در ایالات متحده امریکا روزانه ده زن توسط همسرانشان کشته می شوند که 74 درصد آنان زنانی هستند که به علت رفتار خشونت آمیز همسرانشان، آنان راترک، تقاضای طلاق یا علیه آنان شکایت کرده اند.همچنین گفته می شود 140 هزار زن سال گذشته در روسیه به وسیله همسران خود به قتل رسیده اندو 54 هزار نفرنیز بشدت مضروب شده اند.

طبق بررسی هایی در ایران نیز 90 درصد زناناز خشونت همسران خود رنج می برند.بدین ترتیب پی میبریم که خشونت،پدیده ای جهانی است که در همه جوامع دنیا به چشم می خورد.خشونت علیه زنان متاسفانه هیچ مرزی را نمی شناسد و زن تحصیلکرده و بی سواد و شهری و روستایی، هر کدام به نوعی از آن آسیب دیده اند.

در کشورهای عقب افتاده که قوانین و فرهنگ مردسالار همچنان به قوت خود باقی است،خشونت علیه زنان بیداد می کند و به امری عادی مبدل شده است.خشونت خانگی تا اندازه ای عادی و روزمره شده که زن تا آخرین لحظات زندگیش آن را بدون هیچ گونه اعتراضی قبول می کند.اهانت، تحقیرکردن،سوءاستفاده جنسی، انتقاد و برچسب زدن، محدود نمودن روابط با دیگران و کتک زدن و..... از زمره خشونتهایی است که در خانواده روی می دهد.

بیشتر زنان در جوامعی همچون ایران، به دلیل نبود سرپناه یا عدم استقلال مالی و قانون حمایتی از آنان،ناچارند خشونتهای اعمال شده توسط همسرانشان را تحمل کنند.

استقلال اقتصادی می تواند زن را از بسیاری جهات مستقل بار آورده و خشونت مردان را به آسانی قبول نخواهند کردو این در جلوگیری از روی دادن خشونت بسیار موثر خواهد بود.اما نباید فراموش کرد وجود باورهای سنتی و عقب افتاده و فرهنگ مردسالار در جامعه بسیاری مواقع زنان را با وجود استقلال مالی بازهم ناچار به تن دادن به خشونت می کند.

خشونت بر روی جسم وروان انسان تاثیر گذار میباشد و آثارو عواقب آن تا مدتهای مدیدی ماندگار است.مسئله مهم دیگری این است که خشونتهای خانگی عادی به شمار می آیند و دولت تحت عنوان مسائل خصوصی از زیر بار مسولیت شانه خالی می کنند.

همچنین در تازه ترین گزارش سازمان بهداشت جهانی آمده است که بدرفتاری با زنان توسط همسران، همچنان بزرگترین عامل تخریب جسمی و روحی زنان در دنیا محسوب می گردد.در این تحقیقات که بر روی 24 هزار زن در دنیا به شیوه محرمانه صورت گرفته است در دنیا اعم از کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه خشونت علیه زنان ابعاد گسترده دارد.

در این تحقیق ده کشور مانند ژاپن،صربستان، برزیل و....مورد پژوهش قرار گرفتند که بین 15 تا 71 درصد از زنان مصاحبه شده گفته اند توسط همسران خود کتک خورده و ناسزا شنیده اند.

مری رابینسون کمیسیاریای سابق حقوق بشر سازمان ملل در این باره گفته است ارتکاب خشونت علیه زنان در خانه در سراسر دنیا فراگیر است و این گزارش نشان میدهد رابطه مستقیمی بین درجه بد رفتاری با زنان در محیط خانه و بروز انواع بیماریهای جسمی و روحی در میان این دسته از زنان وجود دارد.

واقعیت نهفته در این گزارشات این است که اکثر این خشونت و کتک زدن را عادی می پندارند و این مانع بزرگی بر سر راه مبارزه با خشونت است و همانطور که قبلا گفتیم دولتها نیز تحت عنوان حریم خصوصی افراد از دخالت در آن خوداری می کنند.

خشونت به عنوان پدیده ای جهانی همه جوامع را در هم تنیده و مانع اساسی در راه پیشرفت زنان می باشد. بی گمان برای مبارزه علیه خشونت باید راهکارهای مناسبی در سطح جهان ارائه و عملی گردد

 

+ به قلم فریبا محمدی در شنبه پنجم آذر 1384 و ساعت 10:27 |

قتلهای زنجیره ای اوج زبونی رژیم اسلامی

 

فریبا محمدی

 

 

پاییز سال 1377برگ دیگری به صفحات سیاه تاریخ جمهوری اسلامی در طول زمامداریش افزود.خزان این سال اوج برگ ریزان کانون نویسندگان ایران و روشنفکران بود.قتل جمع زیادی از روشنفکران و دگراندیشان و نویسندگان ایرانی در پاییز سال 77  که به قتلهای زنجیره ای شهرت یافت در بالاترین مراجع رژیم اسلامی طرح ریزی شد و جامعه ایران و جهانی را به لرزه در آورد.

رژیم جمهوری اسلامی که همواره ضدیت خویش با روشنفکران و آزادیخواهان را ثابت نموده است، بارها و بارها به محافل روشنفکران یورش برده و برسر راه آنان موانع بیشماری گذاشته است.رژیم در سال 1360 با یورش به محافل کانون نویسندگان ایران و دستگیری جمعی از آنها همانند سعید سلطانپور عضو کانون نویسندگان ایران که اعدام گردید،درصدد برآمد تا از آنان زهر چشم بگیرد.فشار و اختناق و سرکوب دهه شصت باعث شد که کانون نویسندگان ایران برای مدت مدیدی منحل شود و نویسندگان و روشنفکران بسیاری مورد اذیت و آزار قرار گرفتند.در سال1376 و با روی کارآمدن محمد خاتمی و شعارهایش در دفاع از آزادی و اصلاحات در ایران، کانون نویسندگان ایران فرصت را غنیمت شمرده و بار دیگر فعالیت کانون را از سر گرفتند.

از جمله کسانی که کانون را بار دیگر احیا کردند،محمد جعفر پوینده،علی اشرف درویشیان، محمود دولت آبادی،هوشنگ گلشیری،کاظم کردوانی و محمد مختاری بودند.رژیم اسلامی همچون همیشه که در برابر موج روشنفکری و دگراندیشی تاب نیاورد، از همان اوایل دست به کار شدن مجدد کانون نویسندگان به مانع تراشی برخاست.اول مهرماه سال 77 حمید حاجی زاده شاعر کرمانی با پسر ده ساله اش در اثر ضربات چاقو کشته شدند. در مهر ماه همان سال شش تن از اعضای تدارک کانون نویسندگان از جمله محمد مختاری و محمد جعفر پوینده به دادگاه احضار شدند.شاید این هشدار رژیم به کانون نویسندگان بوده باشد تا از این کار پشیمان گردند،اما آنها مصمم و استوار به فعالیت خویش ادامه دادند.

در 28 آبان 77 مجید شریف مفقود می شود و در یکم آذر خبر قتل فجیع داریوش فروهر و همسرش پروانه اسکندری،جامعه روشنفکری ایران را تکان میدهدو این سرآغاز قتل های زنجیره ای در پاییز 77 بود.چند روز پس از قتل آنها جسد دکتر مجید شریف نویسنده و مترجم در خیابانهای تهران پیداشد.در فاصله کوتاهی محمد مختاری و محمد جعفر پوینده نیز به طرز فجیعی به قتل رسیدندو در تاریخ ایران برای اولین بار در مدت کوتاهی چند تن از نویسندگان و شخصیت های سیاسی به طرز وحشیانه ای به قتل رسیدند.در این راستا موج عظیمی از شخصیت ها و گروه ها و احزاب داخل و خارج این جنایت وحشیانه را محکوم کردند و خواستار شناسایی و محاکمه عاملان و آمران آن شدند.گروهی موسوم به فدائیان اسلام ناب محمدی طی اطلاعیه ای مسولیت قتلها را به عهده گرفتند.

جمع زیادی از شخصیت های سیاسی و فرهنگی به خاتمی و دیگر سران رژیم نامه نوشتند و خواهان دخالت دادن وکلای خانواده های قتلهای زنجیره ای در تحقیق پیرامون این جنایات شدند. اما سران رژیم گفتند که کمیته ای برای تحقیق این ماجرا تشکیل شده است. رژیم جمهوری اسلامی برای لاپوشانی این جنایات چند تن را به عنوان متهم دستگیر کرد که سعید امامی از زمره آنها بود که در وزارت اطلاعات رژیم دست بالایی داشت و پس از مدتی برای مختوم کردن پرونده، سعید امامی را به قتل رساندند و اعلام کردند که او در زندان خودکشی کرده است.

اما برای همگان عیان گردید که در ماجرای قتلهای زنجیره ای شخص خامنه ایی و  دیگر سران رژیم دست داشته اند.

رژیم جنایتکار در ادامه این جنایات هولناک،به جنایتی دیگر دست یازید و آن هم حمله به کوی دانشگاه در 18 تیر 1378بود.هیجدهم تیر نیز ارتباط مستقیمی با قتلهای زنجیره ای داشت. مجلس رژیم آن هنگام برای محدود کردن فعالیت مطبوعات طرحی را در دست اجرا داشت که باعث خشم کانون نویسندگان ایران نیز شد. روزنامه سلام در ارتباط با طرح اصلاح قانون مطبوعات سندی را به چاپ رساند که ثابت می کرد طراح این طرح سعید امامی بوده است. این نامه نشان می داد که سعید امامی از ماه ها پیش این طرح را به وزریر اطلاعات پیشنهاد کرده بود.یک روز بعد از تصویب این طرح در مجلس، دادگاه ویژه روحانیت به دلیل درج نامه محرمانه سعید امامی در روزنامه سلام، دستور توقیف این روزنامه را صادر کرد و این موجب شد که دانشجویان ساکن کوی دانشگاه در اعتراض به تصویب طرح قانون اصلاح مطبوعات و توقیف روزنامه سلام دست به اعتراض بزنند. اعتراض دانشجویان با یورش نیروهای انتظامی به کوی دانشگاه و اعمال خشونت و کشته شدن یکی از دانشجویان و دستگیری تعداد زیادی از آنها جواب داده شد.واقعه کوی دانشگاه که چهار روز ادامه یافت در همه رسانه های جهانی انعکاس گسترده ای یافت و موجبات رسوایی رژیم اسلامی را بیشتر از پیش  فراهم کرد.

بدین ترتیب رژیم اسلامی در انظار داخلی و خارجی به عنوان رژیمی ضد آزادی و سرکوبگر شناخته شد.

پس از سپری شدن چندین سال از فاجعه قتلهای زنجیره ای،نه تنها عاملین آن شناسایی نگردید، بلکه ناصر زرافشان وکیل خانواده های قتلهای زنجیره ای نیز دستگیر شده و چندین سال است که در زندانهای رژیم به سر می برد تا راز این فاجعه فاش نگردد.قتلهای زنجیره ای که در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی روی داد، ناتوانی او را در مقابل جناح اقتدارگرا به خوبی عیان ساخت.

.رژیم جمهوری اسلامی در طول این سالها هم با توقیف روزنامه و نشریات و فیلتر کردن سایتها و دستگیری ده ها تن از روزنامه نگارانی چون اکبر گنجی در صدد سانسور و اختناق می باشد.اما همه اینها نشان از اوج توحش رژیم جمهوری اسلامی است. با روی کار آمدن احمدی نژاد هم در فکر محدود کردن هر چه بیشتر جامعه ایران هستند. احمدی نژاد با الهام از سخنان امامش در خواب بازگشت ایران به دهه شصت می باشد غافل از آنکه آب رفته به جوی باز نگردد.

پرونده قتلهای زنجیره ای از نظر مردم ایران خاتمه نیافته و باید عاملان آن در دادگاههای مردمی محاکمه گردند.

در سالروز قتلهای زنجیره ای بار دیگر این جنایات را محکوم کرده و خواهان آزادی دکتر ناصر زرافشان وکیل خانواده های این قربانیان هستیم.

+ به قلم فریبا محمدی در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 19:44 |